درس فلسفه تربیتی اسلام سال تحصیلی 78-7-79

Contents
منظور از تربیت دینی 1
منظور از تبلیغ دینی 1
نسبت معنای سوم تربیت دینی با ساحت‌های دیگر تربیت 5
چالشهای تربیت دینی در معنای دوم 9

 

بسم الله الرحمن الرحيم جلسه : 1/7
موضوع درس : فقه التربيه استاد :‌آقاي اعرافي

منظور از تربیت دینی
گفتيم وقتي تعبير به تربيت ديني و اسلامي مي كنيم در صورتي كه منظورمان خود تربيت باشد و اين فرايند باشد سه منظور مي توانيم داشته باشيم يك وقتي است منظورمان از ديني كه اينجا مطرح مي شود يك ساحتي از ساحت وجودي انسان است كه غالباً منظور همان پرستش و تعلق به عالم قدس و اينهاست اين يك معنايش است كه به اين معناي اول تربيت ديني يك قلمروي مشخصي دارد و يك ساحت معيني مشمول اين تربيت است و قسيم تربيت عاطفي ، اخلاقي ، اجتماعي و امثال اينها مي شود اين معناي اول..
اما معناي دوم و سوم به شكلي يك نوع تقابلي ميانشان هست در معناي دوم اين است كه ما تربيت را به عنوان يك فعاليت مي آوريم در محتواي دين، مي گوييم اين فعاليت انساني كه يك راه ،يك روش است براي ساختن شخصيت ديگران ، تأثير در شخصيت ديگران اين فعاليت انساني با مجموعه ي آن روشها و چيزهايي كه در درونش هست آن را در خدمت تثبيت محتواي دين قرار مي دهيم يعني اصلاً كار به اين نداريم كه خود اين فرايند ديني است يا ديني نيست كار به محتوا و درون آن نداريم مي گوييم اين فعاليت را در خدمت دين قرار مي دهيم اين معناي دوم است كه در جهت تثبيت محتواي دين بود .
در معناي سوم چيزي تقريباً معكوس قضيه است يعني مي گوييم خود اين فرايند كه يك واقعيت جاري است و يك امري است كه در عالم عين مي تواند تحقق پيدا بكند اين را منطبق بر يك ضوابط ديني بكنيم تربيت ديني شده ، فعاليتي كه منطبق با دين يا مثلاً بخصوص اسلام شده است پس در معناي دوم تربيت در خدمت دين قرار مي گيرد ، ‌تربيت در خدمت دين و درجهت تثبيت محتواي دين است، به اين لحاظ مي گوييم تربيت ديني .
ولي در معناي سوم تربيتي به عنوان فرايندي كه عرضه ي بر دين شده بر منطبق با آن شاخص هاي ديني شده است در صورتي كه دين هرسخني داشته باشد در مورد اين فرايند چه در مباني ، چه در اصولش و چه در روش شناسي
منظور از تبلیغ دینی
نظير اين را اين دو معناي دو و سه را در واقع ما در تبليغ ديني هم داريم كه ما مي بينيم عيناً كتابهايي هم كه گاهي نوشته مي شود مثلاً مي گويند تبليغ ديني واين منظورمان اين است كه تبيلغ به عنوان يك واقعيتي كه در عالم روي آن كار شده ، روشهايي براي آن پيدا شده ، بحث شده و از هنر استفاده مي كند ،‌از رسانه استفاده مي كند و ... ، اين را يك امر مفروضي گرفتيم كه يك راه ، يك شيوه است ، يك روش عقلاني منطقي يا انساني است اين را مي گوييم مي آوريم در خدمت اهداف دين ، تبليغ هنري ، تبليغ رسانه اي ،‌تبليغ كذا و كذا .
اين تبليغ انواع و اقسامي دارد ، روش ها و شيوه هايي دارد اين را مي آوريم در خدمت دين مي گوييم اين را بياوريم در خدمت محضر دين و در جهت نشر دين، اما يك وقتي مي گوييم تبليغ ديني منظورمان اين است كه تبليغات از ديدگاه دين ،‌اصلاً دين چه اصول و شاخص هايي براي تبليغ ذكر كرده است در خود اين تبليغ به عنوان يك فرايندي كه روشهايي دارد ،‌اصولي دارد ، مباني اي دارد توي خود اين بدنه و پيكر اين فرايند اين دين يك نقطه نظرهايي پيدا كرده است آن ها را مي خواهيم ببينيم ، تشخيص بدهيم طبعاً اينها گاهي به هم نزديك مي شود يعني انطباق هاي مصداقي دارد ولي از نظر مفهومي خيلي از هم جداست اينكه ما تبليغ را ، كار به اين نداريم كه در معناي به آن نداريم كه تربيت و تبليغ خودش ديني شده يا نشده با قطع نظر از اين جهتش، بحث اين است كه مي گوييم او را در خدمت دين قرار مي دهيم اما در معناي سوم داريم مي گوييم تبليغ را مي خواهيم ديني بكنيم ، تربيت را مي خواهيم ديني بكنيم يعني مي آييم دين در اين پيكره و درخت تبليغ در مباني و اصول و روش ها و چي و چي دارد در اين پيكره چه سخناني دارد كجاهايش سخن دارد،‌كجاهايش سخن ندارد ، كجاهايش عنوان اولي و عنوان ثانوي و امثال اينها تفكيك اين دو معنا امر مهمي است.
طلبه : براي تبليغ در قسم دوم ابزاري است در قسم دوم تبليغ اسلام چه گفته است و در مورد ابزار چه نظري دارد؟
جواب : بله اسلام راجع به خود ابزار كم و زيادي كرده يك چيزهايي گفته بله ، يك چيزهايي گفته نه ، بله اسلام اصلاً گفته كه فرض بگيريد در تبليغ ، تبليغ هنري مثلاً از هنر غنائي نمي شود استفاده كرد يعني حدي است كه به تبليغ زده است ، در معناي دوم منظورمان اين است كه دين درخود اين فرايند اظهارنظرهايي كرده و اين اظهار نظرهايش را تطبيق داد وقتي تطبيق داد و كار فعاليت تبليغي هنري رسانه اي سخني گفتاري شنيداري مان را منطبق بر آن ضوابط كرديم آن تبليغات دين است ، ممكن است اين تبليغ در خدمت دين هم قرار نگرفته باشد تبليغ را برديم براي ترويج يك كالايي، در همان جا هم دين مي گويد از اينها استفاده کن ، ‌از اينها استفاده نكن بحث اين نيست كه تبليغ در كل در خدمت دين آمده است در خدمت هر چه مي خواهد قرار بگيرد دين مي آيد مي گويد اين جاهايش عيب دارد ،‌آن جاهايش ندارد ، اين جوري خوب است ،‌آن جوري خوب است اين معناي آخري است ولي در معناي قبلي اين است كه در تبليغ به عنوان يك فرايند در خدمت محتواي دين قرار بگيرد اين دو تا از هم جداست و وقتي هم ما مي گوييم تربيت ديني و تبليغ ديني تفكيك اين دو و سه البته در تبليغ همان يك و دو مي شود چون معناي اولش را كار ندارم اين كاملاً بايد مورد توجه باشد و البته در مقام تطبيق با هم انطباقهايي پيدا مي كنند يعني همان جايي كه تربيت را در خدمت دين قرار مي دهيد عملاً‌آمده همان را از لحاظ ديني حدودش را مشخص كرده و بعد در خدمت دينش قرار مي گيرد ولي اين دو معناست ،‌اين انتسابش به دين به دو معناست.
طلبه : اين درمرحله سوم است؟
جواب : اين مراحل كه تقدم عرفي منطقي ندارد ، فرض بگيريم كه دين اصلاً توي اين ابزار و روشها حرف نزده ، اصلاً راجع به اينها چيزي نگفته است ولي همان را مي شود فرض اين جوري بگيريد آن وقت تقسيم اين جور مي شود ولي مي گوييم همين كه دين در موردش چيزي نگفته همين را اين هنرها ، اين تربيت ، فعاليت تربيتي اين مي شود در خدمت اهداف ديگر قرار داد ، در خدمت اهداف ديگر قرار دهيم پس نقطه نظر و حيث بحث ما يك بار اين است كه ما آن را خدمت دين قرار مي دهيم ، يك بار مي گوييم كه دين آمده توي خود اين با قطع نظر از اينكه محتوايش چه چيز باشد ، به كدام سمت برود مي گويد يك حدود و ضوابطي ذكر كرد كه دو معنايي است كه به هر حال دقت شده و از هم تفكيك شده و به اين شكل هم جايي نيست اين نكته را هم اينجا عرض مي كنم كه اين تبليغ و تربيت هم كه من مثالي زدم به تبليغ نظير اين را هم من جاي ديگر بگويم نظير اين در آن بححث مقاله مشابه داريم مثلاً مشاوره ي ديني كه الان مي گويند دوجور معروض مي كنم اين هم مثال سوم است كه مي شود اينجا زد ،‌ مشاوره ي ديني چند معنا مي تواند داشته باشد دو معنايش نظير همين دو و سه اي است كه اينجا مي گوييم يك وقتي است مي گوييم مشاوره ي ديني يعني آمديم اين شيوه ها و روش هاي فردي ، گروهي ، خانوادگي كذا و كذا كذا كار به اين نداريم كه اينها خودش اسلام درباره ي آنها چه مي گويد فرض مي گيريم اينها همه اش مورد قبول است بحث مي كنيم كه چگونه اين را در خدمت دين قرار دهيم يعني براي حل مشكلات ديني يك جوان مي گوييم از يك مشاوره استفاده مي كنيم ، مي گوييم مشاوره ي ديني يعني به كار بستن اصول و فنون روشهاي مشاوره براي حل مشكلات ديني ،‌آن را مي آوريم در خدمت دين و حل مشكلاتي كه جنبه ي ديني دارد.
بحث ما دو چيز است يكي اين است كه تفكيك اين دو واقعيت مورد توجه ماست فقط به اصطلاح نيست يك و دوم هم اين است كه ما اين دوكاربرد در اصطلاحات ما داريم ، اصطلاحات يعني توي كتابها هست موجود است ، هر دو كاربرد هست و البته ممكن است ما بياييم بگوييم اصطلاح را تفكيك بكنيم ، بگوييم به آن اين جوري بگوييم بهتر است أقرب است، انسب است ،آن مناسب نيست آن البته جاي اظهار نظر است واقعاً
طلبه : اينها دليل نمي شود، ياء نسبت در اينجا معقول نيست، يک واقعيت بيروني دارد ؟
جواب : چرا دليل نمي شود ، الان تبليغ ديني كه شما مي گوييد خيلي قشنگ ، اين هم تربيت ديني يعني تربيت دين ،مشاوره ي ديني جوانان و نوجوانان ، تربيت مگر كار پيامبران نيست مشاوره هم در يك حديش كار هر مربي حتماً از مشاوره بهره مي برد ، شما معماري اسلامي مي گوييد به آن چيزي كه اين همه فاصله دارد از اين كه واقع است ، با ادني مناسبت مي توان گفت ،آني كه شما ابعد مي دانيد آن بيشتر متداول است ولي اين حق براي شما مفروض است كه بياييد بگوييد كه آقا من كاربرد اين اصطلاح را اينجا مناسب نمي دانم ،‌اگر استدلالي برايش داريد حق برايتان محفوظ است.
آن تربيتي كه به معناي اول در اين جا يك چيز جدايي است بگذاريد كنار ديگر منظور يك ساحتي از ساحات انساني است اما معناي دو و سه مثل اين است كه مي گوييم تربيت ديني به دو معنا يا مشاوره ي ديني به دو معنا ، تبليغ و تربيت كه تفاوت اصطلاحي اش كم و بيش مي دانيد ، به اين معناي سوم وقتي ما مي گوييم تربيت ديني به اين معناي سوم يعني تربيتي كه ديني شده ، نقطه نظرهاي دين در باب آن اعمال شده اين با آن نقطه نظرهاي دين منطبق شده اين در واقع در مقابل تربيت ديني به معناي علم تربيت ديني داشتيم گفتيم علم به تربيت ديني دو معنا دارد يك معنايش همان ساينس ،يك معنايش هم علم معناي مجموعه گزاره هايي كه پيرامون تربيت است اين دو تا در واقع در برابر هم قرار مي گيرند ، تربيت ديني كه مي گوييم به معناي سوم، يك وقتي منظورمان تربيت ديني در معناي سوم يعني خود اين فرايند كه مطابق با دين شده است ، با دين سنجيده شده است يك وقتي مي گوييم كه تربيت ديني به معناي علم تربيت ديني، يعني نقطه نظرهاي دين از باب تربيت اين دو معنا بر هم منطبق است،مي گفتيم از اول كه صحبت شد وقتي مي گوييم تربيت ديني كل بحث ما اين بوده يك وقتي مي گوييم منظورمان علم تربيت است كه بومي شده است ، يك وقتي منظورمان خود تربيت است ، ذات تربيت است كه اين را سه معنا كرديم كه معناي سومش فرايند تطبيق داده شده با موازين ديني تطبيق داده شده است ، در باب علم هم مي گفتيم دو معنا دارد يكي معنايش علم به معناي ساينس بود كه مي گفتيم چطوري مي شود كه تساوي داد، يكي هم معنا علم تربيت ديني يعني مجموعه گزاره هاي منتظم در باب تربيت كه از دين گرفته شده است، اين به معناي يك مي شود گذاشت به معناي دو و اين هم معناي سوم است ،‌آن هم كه علم كه مي گفتيم يك وقتي به اين معنا مي گفتيم بحث علوم انساني و اسلامي يك وقتي مي گفتيم نه مجموعه گزاره هايي كه در باب تربيت از آن گرفته شده و انتظامي داده شده است كه علم به معناي ديني مجموعه گزاره هايي كه در اصول از دين گرفته شده است و نظامي به آن داديم كة‌آن وقت فقه التربيه در واقع يك گوشه اي از آن شده است اين دو تا در واقع به هم منطبق است ديگر يعني روياروي هم قرار مي گيرد ، ما آن فرايندي كه با آن موازين تطبيق داده شده مي گوييم ديني است آن موازين را اگر بياييم از آن طرف بياوريم بگوييم اين موازين ، مجموعه ي موازين و معارفي كه در دين در باب تربيت است اين مي شود نظمي بدهيم مي شود علم تربيت ديني ، پس تربيت ديني به معناي فرايندي كه با آن موازين انطباق يافته، يك وقتي مي گوييم تربيت ديني علم تربيت است كه از دين گرفته شده و در باب انتظام انطباق پيدا مي كند.
طلبه: اين معاني عِدل همديگرند ؟
جواب : درست است عدل همديگر هستند ،منتهي يك بار مي گوييم خود فرايند مي گوييم ديني شدنش به اين است كه منطبق شده با آنها، اين ضوابط و معيارهايي بر آن انطباق يافته است ، يك وقتي مي گوييم خود آن مجموعه ضوابط و قواعدي كه از دين متّخذ شده است كه در واقع اينجا موضوع محمول هستند چون ما جمع اين مسائل را مي گوييم علم تربيت ديني ،‌آن وقتي كه خود موضوع منطبق با آن احكام شده چون انطباق با آن احكام تحقق پيدا كرده مي گوييم دين هر دو را مي توانيم موصوف به دين بكنيم ، مثل اينكه معاملات اسلامي مثلاً وقتي منظورمان اين است كه يعني يك واقعياتي كه با موازين اسلامي انطباق يافته است، وقتي مي گوييم علم معاملات كه از اسلام متخذ است ، اين مجموعه ي مفاهيمي است كه اينجا كاربرد دارد و اهميت هم دارد به نظر من همه ي اين چهار و پنج مصطلح همه ي اينها وقتي به كتابها مراجعه مي كنيم كاربردها موجود است و هيچكدامش هم نمي توانيم بگوييم كه صحيح نيست، البته آني كه آقاي پناهي اشاره مي كنند وجهي براي درجه بندي مي شود يعني وقتي ما مي گوييم تربيت ديني، ممكن است به يكي از اين معاني ذهن اقرب باشد و يا در مقام ملاحظه انسب باشد ولي اينكه صحت اطلاق و استعمال نداشته باشيم وجهي ندارد بخصوص كه حالا كاربرد هم هست .
طلبه: در تفهيم معناي سوم تربيت ديني نبايد طوري تعريف بکنيم که فرآيندي است که بر مجموعه معارف تربيتي ديني عرضه مي شود و ديدگاههاي دين استخراج و استنباط مي شود آن که علم تربيت ديني به معنايي که قبلا گفتيم مي شود ، بلکه بايد طوري تعريف بکنيم فرايندي است که آن فرايند در مقام عمل منطبق بر جوامع ديني است ، نه فرآيندي است که بر جامعه عرضه شده است و ديدگاه هاي ديني آن را استخراج مي کنند.
جواب: بحث عرضه واژه را نمي دانم ، بله آن را هم عنوان تطبيق آوردم ،يعني آن چيزي كه در مقام تقرب با آن رعايت آن اصول تحقق يافته است به تطبيق داده شده است آن وقتي مي شود ديني، منظور اين است ديگر عرضه شدن نمي دانم من هم الان تا آخر واژه هايي كه به كار بردم اين را بيشتر مي پسندم.ژ
طلبه: اگر فرآيندي باشد که در مقام عمل تربيت ديني است در امور سوم اين فرآيند معني پيدا نمي کند يعني قضيه از اين طرف حل شده است ولي باز تفکيکي که بين دو و سه قائل شديم معني پيدا نمي کند ما وقتي فرآيند مي گوئيم فرآيندي که منطبق بر ضوابط ديني است و در مقام عمل ضوابط ديني بر آن حاکم است اين همان چيزي است که در معناي دوم فرآيند هم مي گفتيم ، مي گفتيم فرآيند را به عنوان يک امر انساني مي آوريم محتواي ديني رويش مي زنيم.
جواب : ولي حالا شما فرض بگيريد اينها در مقام تطبيق مصداقي ممكن است اينها به هم ... كنند ، فرض بگيريد تربيت ديني اصلاً در باب هنر هيچ چيزي قرار ندارد ولي هنر مي آيد هنر را در خدمت دين قرار مي دهيم يا در باب تبليغ هيچ سخني نگفته از نظر روشهايش . موضوع مطابق با آن ديدگاه است ولي وقتي مي گويدمثلاً اين راجع به اين ديدگاهي ندارد يا ما آن حيث را ملاحظه نكرديم اين حيث را ملاحظه كرديم كه يك واقعيت است كه ابزار و روشهاي موجود و فنون موجود اين را مي خواهيم بياوريم در خدمت حل مشكلات ديني مثلاً مي شود مشاوره ي ديني يا در خدمت گسترش و نشر دين كه بشود تبليغ دين يا در خدمت تحسين شخصيت افراد ، معمولاً عمل اين دو با هم جمع مي شوند واقعيت ممكن است شما آنجايي كه اين فعاليت را در خدمت دين قرار داديد از يك جهت ديگر فعاليت منطبق با ضوابط ديني هم شده است هم منطبق شده و هم در خدمت دين قرار گرفته است ، در دومي انطباق نيست در دومي ، به كار بستن آن براي آن هستيم ولي در سوم انطباقي با آن هست ، انطباق با اين موازين و معارف ديني با اينكه در خدمت آنها قرار بگيرد اين دو تا با هم خيلي با هم فاصله دارد يعني تمام تمايز قضيه به اين است كه يكبار اين را در خدمت او قرار مي دهيم ، اسباب و وسائل آن قرار مي دهيد يكبار اين را اصلاً موضوع قرار مي دهيد براي انطباق با آن ، اين دو تا با هم خيلي فاصله دارد.
در مقام پياده شدن مي گوييم آقا شما عملاً روشهايي كه خود دين هم آن را قبول كرده اين را در خدمت دين قرار دهيد اين جمعش است، يعني هنري كه دين آن را پذيرفته است يعني به معناي سوم ديني شده است همين را مي آييد ديني اش مي كنيم به معناي دوم يعني در خدمت دين قرار مي دهيد ولي در مقام تحقق يكي است ، هنري ديني است يعني به معناي سوم يا تبليغي كه ديني است يعني با دين منطبق شده است اين را مي آييم به يك حيث ديگر در خدمت دين قرار مي دهيم اين ممکن است ، در مقام تحقق اين تبليغ من ديني است به هر دو لحاظ هم تبليغ من مطابق ضوابطي است كه دين در باب تبليغ گفته و هم در خدمت دين قرار گرفته ولي اين دو حيث است .
طلبه : ما بحث مفهوم انتزاعي مفهوم را مي کنيم، مي گوئيم اگر در اين فرآيند ضوابط ديني اعمال بشود محتوا و روح ديني به آن بدهيم و اين کودک را طوري تربيتش کنيم که معناي دوم فرايند دين است وقتي ديدگاههاي ديني در آن پياده شد يکي مي شود .
جواب : نه مفهوم انتزاعي مي كنيم ما ، در مقام تحقق ممكن است يكي شود ولي ازحيث بحث متفاوت است و از آن طرف فرض بگيريد ديني اصلاً راجع به اين موضوعات ثابت نشده اصلاًخارج از قلمروي دين است كه راجع به تبليغ يا روشها اصلاً سخن بگويد مثل اينكه منظورم بعضي از روشنفكرها كه مي گويد اصلاً راجع به روشها اصلاً هيچ اظهار نظري ندارم ولي همان هم مي گويد اين را در خدمت ديني قرار بدهي، شد تبليغ ديني، يا تربيت ديني، اين است كه همان نشان دهنده ي اين است كه حيث بحث متفاوت است و آن چه كه ما الان مي خواهيم بگوييم تمايل دو حيث است كه دو تا مفهوم مي سازدو دو مفهوم هم به كار مي رود.
نسبت معنای سوم تربیت دینی با ساحت‌های دیگر تربیت
نكته ي بعدي هم كه در تكميل اين بحث بايد عرض كنيم اين است كه يعني اين را قبلاً گفتيم و تكرار مي كنم براي اين نكته اي كه بر آن مترتب مي شود، آن نكته اين است كه تربيت ديني به معناي دوم و سوم ، به معناي سوم حالا منظورمان است ، تربيت ديني به معناي اول يك چيزي قسيم تربيتهاي ديگر بود ، ساحت هاي ديگر تربيت بود اما وقتي تربيت ديني به معناي سوم بگيريم يعني تربيتي كه منطبق با دين شده است ، منطبق با موازين ديني شده است به اين معنا وقتي كه ما تربيت را ديني بگيريم،روشن است كه خوب قسيم ساحتهاي ديگر نيست خوب آن وقت سئوال مي شود چه نسبتي با ساحتهاي ديگر دارد؟ اين يك سئوال است كه بي اهميت نيست، ما وقتي تربيت را به معناي سوم بگيريم به معناي اول، قسيم ساحتهاي تربيت است اما آن معناي سوم فرايندي كه تطبيق داده شده با آن سئوالي كه هست اين است كه اين معناي سوم تربيت چه نسبتي با تربيت در ساحتهاي گوناگون دارد يعني به اين معنا يعني تربيت خانوادگي يا تربيت اخلاقي يا عاطفي چه نسبتي دارد؟
سئوال اين است كه مثلاً تربيت عاطفي داريم ، تربيت اخلاقي داريم ، تربيت اجتماعي داريم كه هر كدام سروكارش با شكوفا سازي و پرورش و هر چه راجع به تأثير در آن حوزه ي از شخصيت بگذاريم هر كدام از اين نامها بگذاريم ، اين مي شود تربيت ، تربيت اخلاقي ، يعني سروكارش با عواطف است يا اخلاق است يا با عقلانيت فرد است يا با آن بُعد اجتماعي اش است خوب حالا تربيت ديني با آن معناي سوم ،يعني فرايندي كه منطبق با معارف ديني شده است اين با آن ساحتها چه نسبتي دارد؟
طلبه: عام و خاص است .
طلبه : مقسم يکديگر هستند .
اينجا دو تا نكته را بايد توجه داشته باشيد يك نكته همين است كه شما مي فرماييد كه در مقام نسبت بسنجيم يك نكته اين است كه آن تربيت ديني، قسيم آنها نيست اين امر خيلي روشن است بلكه جامع آنهاست، يعني در درون تربيت ديني وقتي مراجعه مي كنيم مي بينيم كه ساحتهاي مختلف سخن دارد اما در عين حال نكته ي بعد كه بايد به آن توجه داشته باشيم اين است كه اين جامعيتش، جامعيت به معناي همه آن ساحتها را با عناوين الزامي و ترجيحي پوشش داده باشد نيست، در خود قلمروي مثلاً تربيت عاطفي و اجتماعي يك حدود و دامنه هايي پيدا مي شود كه دين درآن وارد نشده است و به حال خودش واگذاشتند پس مي گوييم آن جامعه يعني تربيت ديني كه اين قلمروها را مي گيرد آيا در اينها فرمول و معادله را هم بايد توجه داشته باشيم كه دين در عين اينكه به همه ي اينها مي تواند بپردازد و پرداخته است، اما در عين حال كسي نيست كه همه ي اين خانه هاي اين جدول را پر كرده باشد يك قسمتهايي اش واقعاً وارد در آن نشده است احيانا شايد با برخي عناوين ثانوي وارد شده است اما اينكه وقتي در تربيت اخلاقي وارد مي شويم اسلام روي يك نکات ويژه اي انگشت گذاشته است سخن گفته ، راه را نشان داده ، تأكيد كرده ، يك قسمتهايي هم سخني نگفته است و بنابراين وقتي ما مي گوييم جامعه جامعيتش نه به معناي منطق الحرام دارد بنابراين نكته ي دوم هم اين است كه در عين اينكه اسلام نسبت به آن جامعيت دارد در عين حال در هر ساحتي منطقه الحرامي وجود دارد و به آن منطقه الحرام بايستي توجه داشت بنابراين ما وقتي مي گوييم تربيت ديني با آن معنايي كه شمول دارد که منظورمان هست يعني مي تواند در ساحتهاي مختلف بيايد قسيم آنها نيست اما معنايش اين نيست كه حالا از درون دين به همه ي آنچه كه از توجهات است حق رفتن دارد و عده اي هم حضور پيدا کرده است يعني الآن شما جهات اخلاقي ، عاطفي حتي بدني ، جسمي ، در هر جا برويد حرف دارد. والسلام عليكم والرحمه الله و بركاته.
هر بحث هنجاري به نحوي سبقه ديني پيدا مي كند يعني هر تشخيصي به مستقلات عقلي برگردد، يا حتي غير مستقلات عقلي سبقه ديني بدهيد و آنوقت جامعيت به معناي عام‌اش مي‌شود اينجا گفت، همان حرف اول که نكته دوم است لازم نيست.
نكته دوم را تكميل بكنيم، ديني كه مي گوييم اگر معنايش اظهار نظري باشد كه از متن بخصوص يعني با عناوين اوليه ذكر شده آنوقت آن بخشها از اين قسمتها خارج شده است.
پس شما نفرماييد عناوين اوليه، بفرماييد نقلي.
ممكن است عقل منبعي براي دين بشود و تا يك حدودي ممكن است ديني بشود. به عبارت ديگر وقتي ما مي گوييم ديني هست، ـ يک بار هم گفتيم که ـ اين منطقة الفراق ها که مالِ شهيد صدر است يا دائره مباحات كه تعبير فقها است البته اين در هنجاريها است اين دائره مباحات كه منطقة الفراق ها است اينكه دين چيزي نگفته است همين كه آزاد گذاشته اند همين دليل کافي باشد، اگر اين كافي باشد براي اجتهاد دينيه ، آنوقت ما چيز غير ديني نداريم ولي اگر اين كافي نباشد كه درجه اش هم حداقل متفاوت است يعني ديني بودنش آنجايي كه اسلام در مورد آموزش نماز و روزه گفته، يا در مورد فلان چيز مثلا گفته، ديني بودن در روحيه ورزشي شان و ديني بودنش متفاوت است آنجايي كه اسلام آزاد گذاشته آن ديني بودنش متفاوت است.
در ذهن شما علم ديني چه معنايي دارد؟ ديني يعني اينكه دين گفته انجام بده يا انجام نده محدوديتي برايش قائل است. دو نظر وجود دارد يك نظر اين است كه قلمرو دين مباحات و اينها با حكم است نه اينكه حكم بدهد ولي نظر مشهور فقها اين است كه مباحات و اباحه حكمي از احكام است و به همين مناسبت مي گوييم ما من واقعة الا و له حكم، هر واقعه حكمي دارد. ما روي پيش فرض و مبناي دوم مطرح مي كنيم كه نكته اي كه ايشان مي گويند نكته درستي است و آن اين است كه ما اگر ديني بودن را به معناي اظهار نظر اثباتي يا نفيي، تعديل كننده اثباتي يا نفيي بگيريم آن وقت معادله ما درست است يعني در بعضي جاها در ساحتهايي اظهار نظر كرده بعضي از ساحتها نظري ندارد منطقة الفراخ است نه مباحاتش منتهي در همين منطق الفراخ هم به لحاظ اينكه خود دين گفته اينجا آزاد است به اين لحاظ مي شود گفت آنهادين است، ديني بودن منطق الفراخ به لحاظ اين است كه خود دين آزاد گاشته به آن لحاظ مي شود گفت ديني است ولي با آن ديني بودن كه آنجا گفته متفاوت است.
به چه دليل مي گوييم ديني است؟ دو نظر است ما روي فرضي كه مي گوييم دين آزاد گذاشته است اثباتش جاي خودش دارد روايت داريم كه ما من واقعة الا و له الحكم ، که البته بحثهاي خارج ديني هم هست نگاه غير ديني است كه مي گويند انتظار دين اين نيست ولي در انتظار دين يك وقتي عرض كردم كه انتظار ما از دين خودش يك امر عقلي است يا نقلي است؟ اين اختلافي است كه در يكي از سرمقاله ها و اختلاف هاي نقد و نظر بين آقاي ملكيان و آقاي لاريجاني بود من تعبير ديگري دارم ولي تا حد زيادي نظر آقاي لاريجاني را قبول دارم و متون ديني با آن سازگارتر است انتظار ما از دين، يك امر فراديني است يعني اول عقل مي گويد كه انتظار ما از دين امر عقلي است عقل من مي فهمد كه انتظار اين اندازه است با اين پيش فرض مي روم به دين مي گويم بنابراين رواياتي كه در طب است ديني نيست رواياتي كه در روشها وارد شده ديني نيست چون انتظار را عقلي گرفته ام، يا اينكه انتظار ما از دين يک امرشُسته رفته عقلي نيست كه ما آن را شاقولي بگيريم و بر اساس اين در متون ديني برويم دين در مورد خود انتظار ديني حرف دارد كما اينكه ما هم اين را حتم مي دانيم اگر اين را گفتيم بايد سراغ متون ديني برويم متون ديني و رواياتي كه ما سراغش مي رويم مي بينيم كه ما واقعة الا و له الحكم حتي أرش الخدش که مي گويد أرش يک چيز را مشخص مي کند منتهي وقتي به دين برمي گرديم مي بينيم دين همه جا نگفته واجب است يا حرام است، يك جاهايي چيزي نگفته كه به حديث رفع و اصل اباحه درستش مي كنيم ومي گوييم آن هم حكم ما با اين پيش فرض مي گوييم بنابراين نسبت اين طرح وقتي كه روانشناسي يا تعليم و تربيت يا هر علم ديگري در حوزه هاي تربيت عاطفي و اخلاقي مي رود و قواعد و اصولي مي گويد مسائلي را ذكر مي كند كه در دين نيست. آنچه كه داريم مباحات است، يعني در منطقة الفراخ و دائره مباحات وقتي شما وارد مي شويد گاهي با يك معيار عقلي يا با يك عنوان تطبيق يك عنوان ثانوي مي گويد شما بايد اين روش را انجام بدهيد دين هم شما را به اين ترغيب مي كند يا به خاطر يك عنوان ثانوي منع كرده ولي گاهي حتي با ملاحظه عناوين ثانوي باز هم به نحو آزاد باقي مي ماند پس به هر حال يك منطقه هاي آزادي آخرش باقي مي ماند، ديني بودن آن منطقه آزاد مثل ديني بودن آنها نيست.
ما مي گوييم ما لواقعة الا وله حكم؛ ولو حكم اباحه ما مي گوييم آنجايي كه حكم اباحه هست و يك امر الزامي و ترجيحي به عنوان اولي يا به عنوان ثانوي در نياورديم باز يك منطقه هايي داريم ديني بودن آنها حد ضعيفي از دينيت است.
ما همه ابزارهاي دين يك جايي باز به اباحه خودش باقي مي ماند. اگر ما با همه ابزاراي مستقيم و غير مستقيمي كه اصول و اجتهاد به ما داده، در قلمرويي كار كرديم و نسبت به واقعه اي با همه عناويني كه دستمان بود به يك حكمي از احكام چهارگانه نرسيديم شما ما لواقعة الا له حكم را گرفتيد يعني ما من واقعة الا و له حکم يكي از چهار حكم است يعني در عالم ثبوت ممكن است يك واقعه اي بدون حكم و(چهارحکم و اباحه) باشد يا نه؟ يك فعاليت در حوزه تربيت يا اقتصاد امكان دارد كه در متن واقع هيچ حكمي از چهار حكم نداشته باشد و واقعا حكمش اباحه باشد يا نه؟ بله مي شود، در عالم اثبات هم كه مي شود ما مي گوييم ممكن است ما در عالم اثبات به اباحه برسيم كه ثبوتا هم واقعا همان است، حضور دين در آنجا فقط در حد اباحه است ديني بودن در آنجا فقط اين است كه من نگفته ام مي خواهي اينطور باشد مي خواهي آنطور باشد، دو درجه است اين دو درجه خيلي مهم است ديني بودنش خيلي متفاوت است بخصوص در نظر بگيريد كه اباحه دو جور است اباحه اقتضايي داريم و اباحه لا اقتضايي داريم. اباحه لا اقتضايي هم اين است كه در دين مي گويد مي اين را سنجيده ام. اباحه اقتضايي متفاوت است ديني بودن اين خيلي با آنجا فرق دارد مثلا مي گويد خانواده كوچك و خانواده بزرگ و اصلا موازين اسلام به ما گفته كه ما تلاش بكنيم خانواده هاي بزرگي كه در سُنن سابق اجتماعي بوده آن را حفظ بكنيم؟ يا خانواده هايي كه دنياي امروز به سمت خانواده هاي كوچك رفته كه دو سه عضو دارد؟ به سمت خانواده كوچ رفتن و تنظيم خانواده كوچ حكمش چيست؟ يك وقتي مي گوييم اسلام گفته اين مرغوب عنه هست يا ترغيب به آن كرده، اينجا ديني شدنش يعني اينكه اسلام مورد ترغيب قرار داده يا منع كرده، ولي يك وقتي مي گوييم ديني بودنش اين است كه اسلام گفته مي خواهي آنطور باشد يا اينطور باشد چقدر فرق دارد؟
حكم الهي مي گويد اينطور باش يا آنطور باش، خيلي فرقي نمي كند، دين مي گويد من اين شكل را نمي پسندم و يك وقتي مي گويد اين با آن فرق ندارد، پس من نظر خاصي ندارم. اقتضائش ديني است ولي شكلش ديني نيست اين فعاليت نمي شود گفت ديني است، اينجا مغالطه است. من نفي نمي كنم ولي درجه مي گذارم شما مي گوييم كه لا اقتضا كاملا ديني است ولي اين شكل و اين نوع خاص از فعاليت كه يك طرف سكّه است اين ديني بودنش خيلي ضعيف تر از ديني بودن آن است كه اسلام مي گويد بايد اينطور باشد، يعني نوع ازدواج مي گويد بايد اينطور باشد خيلي متفاوت است.
در اين مثال "آن ساعت خوابيدن" مستقيم به پدر مربوط مي شود براي اينكه آزاد گذاشته يك بار من مي گويم ساعت ده بخواب و يك بار مي گويم دست خودت است ولي او ساعت ده مي خوابد ولي اگر گفته هر وقت مي خواهي بخواب ولي او دلش مي خواهد ده بخوابد اين ده خوابيدن او به الهام از پدر نيست و خيلي فرق دارد. اين نكته اي كه عرض مي كنم براي اين است كه در حوزه علوم انساني اين باب، باب بسيار وسيع و بزرگي است يعني ديني بودن ما به عبارت ديگر اگر ما ديني بودن را بگوييم كه ما وقتي در فعاليتها ديني بودن را بياوريم يك وقتي مي گوييم ديني هست براي اينكه به عنوان اولي يكي از احكام چهارگانه دارد اين جور ديني بودنش يعني به خاطر دين با الهام از عناوين اولي و متون و با دلالتهاي اوليه اش ما مي گوييم كه ازدواج با محارم نمي شود، يا ازدواج آن طوري مي شود، يك وقتي هست كه مي گوييم با عنوان ثانوي يكي از احكام چهار گانه را آورديم دين گفته غنا را منع كرده، يا يك هنر خاصي را ترغيب كرده، ولي دين گفته از چراغ قرمز عبور نكن به عنوان ولايي يا ثانوي، ديني بودن اين با آن درجه فرق مي كند. يك وقتي هست كه ما دائره مباحات را مي گوييم، در دائره مباحات دو چيز داريم يكي اصل اباحه كه كاملا ديني است، دين گفته آزاد است، ولي فعاليت خارجي من به سمت آري يا نه برود فعاليتي كه متوجه فعل يا ترک است اين فعاليتهاي خاص ديني بودنش خيلي ضعيف تر از آن است البته حكم خيلي مهم است آنچه كه در ذهن شماست حكم وجوب الزام و حكم اباحه همه اش يكسان ديني است حكم اباحه كه مي گويد آزاد گذاشته ايم، ديني است ولي در مقام تحقق فعاليت من ديني بودن يا ديني نبودنش خيلي فرق مي كند. آزاديش ديني است بحث ما در فعاليت هايي است كه مي خواهيم منطبق با دين بدانيم ديني بودن فعاليت من خيلي با آن فعاليتي كه به عنوان اولي يا ثانوي ديني است خيلي فرق دارد. محمول اباحه با آن دو محمول ديگر فرق دارد در درون اباحه دو طرفي هست كه هيچ كدام حرف خاصي نزده است اين محمول با آن محمول فرق دارد. مـي گوييم اين فعل آزاد است ولي آزادي هميشه يك طرف ديگر هم دارد.
بنابراين دو نكته هست؛ يكي درجه هست، يكي اين است كه حكم و فعاليت خيلي با هم فرق دارد.
اگر بحث در حكم است حكم اباحه مثل حكم وجوب الهي است ما احكام را نمي گوييم ما فعاليت منطبق شده با موازين ديني را مي گوييم مي گوييم تربيت انطباق يافته با موازين آنجايي كه الزام و ترجيحي وجود دارد اين انطباق از قدرتي برخوردار است كه ديني بودنش خيلي خيلي قوي است، ولي فعاليتي كه به خاطر آزاد گذاشتن آن من به اين سمت رفته ام انتسابش به دين خيلي ضعيف تر است. در فعاليت مي گوييم بحثمان روي فعاليت منطبق شده است.
با توجه به معاني كه اينجا به عمل آمده است در مورد معناي دوم و سوم در دنياي جديد، ديني بودنش شبهات زيادي دارد
چيزي كه وجود دارد اين است كه حالا كه ما چندين مفهوم را اينجا تجزيه و تركيب كرديم و از هم تفکيک كرديم و در واقع ما هر نوع كار علمي كه بخواهيم انجام بدهيم در حوزه تربيت اسلامي، تفهيم و مفاهيم از جايگاه بسيار مهمي برخوردار است و اگر اين تفكيك ها نباشد مبارزات زيادي پيدا مي شود.
چالشهای تربیت دینی در معنای دوم
در مورد تربيت به معناي دوم، يك شبهاتي در تصوير تربيت به معناي دوم القاء شده است كه غالبا در غرب مطرح شده كه توجه به آن خيلي مهم است در تربيت به معناي دوم اينكه مي شود ما تربيت اسلامي يا ديني داشته باشيم تصوير تربيت ديني مواجه با چالشها و شبهاتي است كه چند نكته مهمش را اشاره مي كنم؛
يك بحث اين است كه گفته شده است كه در مفهوم تربيت، نوعي عقلانيت آن محتوا مأخوذ است مي گويند تربيت، تأثير گاري در شخصيت يا در رفتار است، ايجاد و تغيير شخصيت است که آن هم علمي دارد و آن اين است كه تربيت محتوايي که زير پرِ تربيت قرار مي گيرد، بايد آن محتوا امر عقلاني و قابل دفاع عقلاني مي شود براي اينكه چيزي كه قابل دفاع عقلاني نيست بيشتر با تلقين و عادت و اينها از هم جدا مي شود به چه دليل؟ در واقع مي خواهم بگويم از اينجا ناشي شده كه فرق تربيت با تلقين با اين جهت است كه تربيت در اموري است كه قابل دفاع است و فرد اينها را با يک منطقي مي فهمد و هضم مي كند اما اگر هضم نكند يعني از امر هضم شدني به نحو عقلاني نباشد اين تلقين و القاء و اينها مي شود و تغيير شخصيت را شما مي بينيد تأثيري مي گذارد ولي به هر نوع اثر گذاري و تغيير تربيت گفته نمي شود اين در بعضي از جاها آمده از جمله در مقاله اي كه در مجله... آقاي باقري نوشته اند. آن هم از حيث نقل مي كند من هم در بعضي مقالات ديگر ديده ام كه قوام تربيت ديني كه با محتواي عقلاني و قابل قبول از نظر عقلي باشد اين يك حيث براي تربيت است اين يك مقدمه است.
شبهه اول دو مقدمه دارد؛ مقدمه اولش اين است كه در مفهوم تربيت، عقلانيت محتوا و متعلق محفوظ است في نفس الامر بايد معقول باشد ما كار به آن محتواي اصل داريم، آنها مي گويند شما سحر را مي آموزيد يا امور تعليمي محض كه خرافه است، آنها مي گويند در آنها تربيت صدق نمي كند اين يك شبهه است. مقدمه دومش اين است كه مي گويند دين قابل دفاع عقلاني نيست دين در عداد استوره ها و امثال اينهاست اين چالشي است كه غربيها خيلي به اين توجه دارد ايشان هم فكر مي كنم در آن مقاله از آنها نقل مي كنند. مقاله اي هم كه آقاي مشايخي ترجمه كرده اند، آنجا هم در دائرة المعارفها جاهاي مختلفي مي آيد كه در واقع تربيت به لحاظ اينكه در ذاتش و مفهومش قيد عقلاني بودن و قابل هضم عقلاني بودن هست در قلمرو استوره ها و تخيلات و امثال اينها جريان ندارد و چون آن تلقي را از دين دارند مي گويند كه تريت ديني و اسلامي در ذاتش مناقضه آميز است براي اينكه دين كه مي گويد دين جزء چيزهاي استوره اي است اين يك چالشي است.
در پاسخ به اين چالش دو جور مي شود بحث كرد يك بحث مبنايي است كه عمده هم آن است بايد بحث كرد كه تلقي شما از دين اين است كه احيانا ممكن است دين خاصي اين طور باشد، اگر اينطور باشد مسلم است كه قبول مي كنيم كه آنجا تربيت صدق نمي كند، ولي اگر ما دفاع كرديم و گفتيم كه اسلام مثلا يا دين ديگر دين عقلاني است و حداقل اين است كه خرافه و استوره نيست قابل دفاع عقلاني است نمي گويم حتما اثبات شده است چون آنچه كه در تربيت مهم است قابل دفاع بودن است حداقلش را بايد از نظر مبنايي بايد بحث بكنيم اين يك پاسخ مبنايي است كه مي شود به اين داد.
يك پاسخ مفهومي هم ممكن است كسي بگويد كه ما الزام نداريم كه اين قيد را در تربيت اخذ بكنيم كه اين خيلي بحث مهمي نيست. گرچه به نظرم مي آيد كه كاربرد تربيت به معناي عامي كه مي تواند حتي در اين چيزهاي استوره اي و اموري كه قابل دفاع نيست كاربردش، كاربرد ناصحيح نبايد باشد اين يك چالشي است كه در برابر آن وجود دارد.
الان غربيها وقتي در مورد تربيت مي نويسند وارد اين مقوله مي شوند و اين بحث هاي دنيايي را در بحث تربيت نمايانش مي كنند، بحثهاي زيادي كه در طول چند جلسه گفتم عمدتا هدفمان اين بوده ذهن دوستان را درگير بحثهاي بنيادي قضيه بكنم كه فلسفه تعليم و تربيت مرتبط است و در آموزش ما جايي نداشت ولي من به جاي اينكه در خصوص روايات و اينها بپردازم در اين زمينه كار كردم، اين يك چالش و شبهه است كه بيشتر جنبه مبنايي دارد.
چالش دوم در اينجا اين است اين شبهه القاء مي شود كه ما كار به محتواي يك تربيت في حد نفسه نداريم كه بلكه كار به اين جهت داريم كه گاهي محتواي تربيت در شرائطي و در سنيني و يا در موقعيتي قابل عقلاني شدن نيست يعني قابل اين نيست كه متربي و مخاطب ما آن را هضم بكند و تجزيه و تحليل عقلاني بكند... .