نماز جمعه شهرستان

خطبه اول

اعوذ باللّه السمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم اللّه الرحمن الرحیم الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَمَا کنَّا لِنَهْتَدِی لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللّه[1]؛ ثم الصلاة و السلام علی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلی آله الأطیَّبینَ الأطهَرین لاسیُّما بقیة‌اللّه فی الارضین. اعوذ باللّه السمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم اللّه الرحمن الرحیم «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»[2]عِبادَالله اُوصیَکُم وَ نَفسیِ بِتَقوَی اللّه وَ مُلازِمَة اَمرِه وَ مُجانِبَة نَهیِه وَ تَجَهَّزوا رَحِمَکم اللّه، فَقَد نُودِیَ فیکُم بِالرَّحیل وَ تَزَوَّدوا فَإِنَّ خَیرَ الزّاد التقوی.

معرفت به خدا، لازمه دین‌داری

امام علی (ع) می‌فرمایند:«اوّل الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ وَ کمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِیقُ بِهِ وَ کمَالُ التَّصْدِیقِ بِهِ تَوْحِیدُهُ»[3] آغاز و بنیان دین، معرفت خداوند است. این علم از معرفت خداوند نشأت‌گرفته است، که پایهٔ دین است. این معرفت، معرفت اولیه است. اگر کسی این اعتقاد اولیه را نداشته باشد، از دین خارج است. قدم اول در سیر مدارج معنوی و روحی، اعتقاد به خدا است. گام بعدی، معرفت کامل خداوند به تصدیق و ایمان به خداوند است که در مورد ابن ابی الحدید می‌گوید: شناخت و معرفت خداوند به‌عنوان موجودی که واجب است وجود داشته باشد و عالم در اصل حقیقتش به او نیاز دارد، که این‌یک درجه‌ای بالاتری از معرفت است.

برتری ایمان از علم و معرفت

بالاتر از معرفت، ایمان به خداست، چون ابتدا انسان، شناخت به خداوند و بعد باور به او پیدا می‌کند. ایمان و باور، درجه‌ای بالاتر از شناخت است. اولین مرحله این است که انسان معتقد باشد، خدایی وجود دارد و این عالم، از خدا نشأت یافته است. کمال این شناخت و درجهٔ بالاتر، ایمان آوردن به خدا است. ایمان یک درجه بالاتر از علم است. ممکن است که ما به مسئله‌ای علم داشته ولی ایمان نداشته باشیم. ایمان باوری قلبی است که منشأ عمل و ترتیب آثار در عمل می‌شود.

مفاهیم تصدیق

 در اینجا برای مفهوم تصدیق سه نوع احتمال وجود دارد؛

 1. ابن ابی الحدید می‌گوید، منظور از تصدیق، یعنی اعتقاد به این‌که خداوند موجود واجبه است.

2. مرحوم علامه شوشتری در شرح نهج‌البلاغه می‌فرماید: منظور از این تصدیق، تصدیق زبانی است، یعنی انسان در زبان اقرار به وحدانیت خدا و وجود خدا کند.

3. منظور از تصدیق، همان ایمان و معرفت همان علم است، و تصدیق درجهٔ بالاتر از ایمان است.

مراحل رسیدن به ایمان در کلام امام علی (ع)

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند:

-اولین قدم در مسیر معنویت و خودسازی انسان، شناخت و علم خداست.

-قدم دوم «التَّصْدِیقُ بِهِ»[4] است که علم را قوی و محکم‌تر کند. این معرفت، مبدل به ایمان و تصدیق به وجوب به وجود خدا است. بنابراین قدم اول، همان شناخت فطری خدا در دل و درون انسان است. با فطرت پاک و فریاد الهی که در درون ما است، سر عناد نداشته باشیم، این فریاد مقدس درونی که ما را به سمت یک موجود عالی‌تر و موجودی فراتر از این عالم دعوت می‌کند، بپذیرد. این پذیرش، معرفت اولیه خداوند است. کمال این معرفت این است که این علم مبدل به ایمان و باور قلبی شود.

- «وَ کمَالُ التَّصْدِیقِ بِهِ تَوْحِیدُهُ» ایمان به توحید خدا و اعتقاد به موجود آگاه و قادر بر همهٔ عالم حاکم، قدم سوم است. ایمان به این‌که همهٔ آن چیزی که در عالم است به خداوند برمی‌گردد، این توحید یک توحید متعالی‌تر است. باور به این‌که همهٔ قدرت‌ها به او برمی‌گردد، توحید افعالی خداست. قدرت‌ها و اراده‌های عالم و جنود و عزت آسمانی طبق تعبیر قرآنی به دست اوست. «إنّا لله وإنّا إلیهِ رَاجعُون»[5] این‌یک توحید کامل و توحید افعالی است. یعنی انسان اعتقاد داشته باشد که قدرت انسان بر همه‌چیز توانا است و او دل به هیچ علت و عاملی منهای خداوند نمی‌دهد.

ما معمولاً در زندگی دل به اسباب بسته‌ایم، ظواهر امور را می‌بینیم و از باطن امور غافل هستیم که این شاید تا درجهٔ دوم ایمان را شامل شود. ولی توحید افعالی و ایمان به قدرت خدا و ... درجهٔ سوم توحید است که در اکثر افراد بسیار نادر است.

بروز ایمان در عمل

ایمان و باوری در اعمال و رفتار ماهم ظهور و بروز می‌کند. ممکن است که علم داشته باشیم ولی ایمان نداشته باشیم.«وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ»[6] یقین دارند، اما کافر به چیزی هستند که یقین دارند. فرض کنید نوجوانی یقین دارد، رفتن به سمت مواد مخدر، برای او چه بلای خانمان‌سوزی است ولی بااینکه این علم را دارد، بازهم سراغ اعتیاد می‌رود. اشخاصی باوجود علم به حقوق همسایه و همسر و امثال این‌ها تعدی به حقوقشان می‌شود، بااینکه می‌داند اما دل، کاملاً این را نپذیرفته است. در مقام عمل آن را محقق نکرده است. این‌طور نیست که هرگاه می‌دانیم که چیزی خطاست، حتماً از آن اجتناب کنیم یا می‌دانیم این امر برای ما خوب است حتماً آن را انجام بدهیم.

عوامل انحرافات بشر

اشتباهات و انحرافات بشر به دو عامل برمی‌گردد:

-عدم آگاهی

 عده زیادی که به خاطر جهل مبتلای به آلودگی‌ها و معاصی می‌شوند.

-هواهای نفسانی

هواهای نفسانی مانع می‌شوند علم به ایمان و نگرش قلبی مبدل گردد. انسان علم دارد ولی ایمان به آن امر ندارد. «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حمل‌ها الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا»[7] ما امانت (تعهد، تکلیف، و ولایت الهیه) را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه داشتیم، آن‌ها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسیدند؛ اما انسان آن را بر دوش کشید؛ او بسیار ظالم و جاهل بود، (چون قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد)!

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِنَّا أَعْطَینَاک الْکوْثَر (1)فَصَلِّ لِرَبِّک وَانْحَرْ (2)إِنَّ شَانِئَک هُوَ الْأَبْتَرُ (3)»[8]

خطبه دوم

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، نحمده علی ما کان و نستعینه من امرنا علی ما یکون و نؤمن به و نتوکل علیه و نستغفره و نستهدیه و نعوذ به من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا و نصلی و نسلم علی سیدنا و نبینا العبد المؤید و الرسول المسدد المصطفی الأمجد ابی‌القاسم محمد (ص) و علی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و علی صدیقة الطاهرة فاطمة الزهراء و علی الحسن و الحسین سیدی شباب اهل الجنة و علی ائمة المسلمین علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و الخلف القائم المنتظر (عج)، حججک علی عبادک و أمنائک فی بلادک، ساسة العباد و ارکان البلاد و ابواب الایمان و امناء الرحمان و سلالة النبیین و صفوة المرسلین و عترة خیرة رب العالمین صلواتک علیهم اجمعین. اعوذ باللّه السمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم اللّه الرحمن الرحیم «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»[9]عِبادَالله اُوصیَکُم وَ نَفسیِ بِتَقوَی اللّه وَ مُلازِمَة اَمرِه وَ مُجانِبَة نَهیِه وَ تَجَهَّزوا رَحِمَکم اللّه، فَقَد نُودِیَ فیکُم بِالرَّحیل وَ تَزَوَّدوا فَإِنَّ خَیرَ الزّاد التقوی.

اهمیت صنایع‌دستی کشور در اقتصاد

صنایع‌دستی در برابر صنایع ماشینی در کشور می‌تواند از محورهای خوب رشد و توسعهٔ اقتصادی باشد که متأسفانه کمتر موردتوجه قرارگرفته است. در کشور ما بر صنایع ماشینی سرمایه‌گذاری‌های کلانی می‌شود درحالی‌که اگر جهت اقتصاد ما به سمت صنایع‌دستی هدایت شود و دولت در جهت صادرات آن اقدام کند و مردم نیز در صنایع‌دستی مثل زیلو، قالی و نظایر آن‌ها توجه کنند، می‌تواند به رشد و توسعهٔ کشور کمک شایانی نماید. صنایع روستایی برای شهر و کشور می‌تواند چنین ثمراتی را در پی داشته باشند. این صنایع می‌تواند موجبات اشتغال و تولید و استقلال اقتصادی و افزایش صادرات و ارزش‌افزوده و بالا بردن سطح زندگی مردم را فراهم آورد.

وضعیت صنایع‌دستی استان یزد

در استان یزد سرامیک جایگاه ویژه‌ای دارد. زیلو هم یکی از صنایع‌دستی میبد است که به دلیل کمبود دستگاه دچار ضعف شده است. صنعت قالی مشکلات بسیاری در کشور و همچنین در استاد یزد دارد که اگر مرتفع شوند مسیر خوبی در جهت پیشرفت صنعت قالی پیش رو خواهد بود. این مسائل حمایت و مساعدت دولت را می‌طلبد. حل این مسائل می‌تواند بسیاری از مشکلات بیکاری را در کشور حل نماید.

تلاش‌های جهاد سازندگی

در سال 1378، جهاد سازندگی 40 تا 150 میلیون اعتبارات خاصی را جذب کردند. جهاد در روستاها و مناطق حاشیهٔ شهر استان یزد پروژه‌های خوبی را اجرا کردند. بیش از 200 میلیون وام درزمینهٔ دامداری، آبخیزداری، راه و مسائلی که در روستاها نیاز است، در اختیار مردم قرار داده‌اند. جهاد سازندگی یادگار امام است و از راهبردهای شکوهمند انقلاب اسلامی است، جهاد بعد از انقلاب در روستاها تلاش‌های بزرگی انجام داد، در طول جنگ، خدمات بزرگی را از خود نشان داد. در حال حاضر نیز جهاد، به‌عنوان ارگان انقلابی فعالیت دارد. در بحث ندوشن نیز دولت و وزارت کشور اقداماتی در دست دارند که امید حقیقت یابد. ملت ما باید با اتکای به خون شهدا و پاس داری از ایثار آنان، وحدت خود را حفظ نمایند و در جهت خدمت به ملت همت کنند که آنچه می‌ماند، خدمت به مردم است.

دعا

نسئلک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الأعزّ الأجلّ الاکرم یا الله ... یا ارحم الراحمین. اللهم ارزقنی توفیق الطاعة و بعدالمعصیة و صدق النیّة و عرفان الحرمة؛ اللهم انصر الاسلام و اهله و اخذل الکفر واهله.

 


[1]. سوره اعراف، آیه 43.

 سوره آل‌عمران، آیه 102.[2]

.[3] نهج‌البلاغه مرحوم فیض السلام،خطبه 1، ص 22

[4]. نهج‌البلاغه مرحوم فیض السلام خطبه 1 ص 22

[5]. سوره بقره، آیه 156

[6]. سوره نمل، آیه 14

[7]. سوره احزاب، آیه 73

[8]. الکوثر، آیات 1 تا 3

 سوره آل‌عمران، آیه 102[9]


خطبه اول

اعوذ باللّه السمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم اللّه الرحمن الرحیم «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَمَا کنَّا لِنَهْتَدِی لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللّه»[1]؛ ثم الصلاة و السلام علی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلی آله الأطیَّبینَ الأطهَرین لاسیُّما بقیة‌اللّه فی الارضین. اعوذ باللّه السمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم اللّه الرحمن الرحیم «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»[2]عِبادَالله اُوصیَکُم وَ نَفسیِ بِتَقوَی اللّه وَ مُلازِمَة اَمرِه وَ مُجانِبَة نَهیِه وَ تَجَهَّزوا رَحِمَکم اللّه، فَقَد نُودِیَ فیکُم بِالرَّحیل وَ تَزَوَّدوا فَإِنَّ خَیرَ الزّاد التقوی.

خلاصه‌ای از خطبه اول نهج‌البلاغه

امام علی (ع)خطبه اول نهج‌البلاغه را با حمد و ثنای خداوند آغاز نمودند و از کوتاهی فکر و زبان ما در ادای حق خداوند و سپس به مسئله معرفت خداوند و توحید پرداختند. هیچ مسئله‌ای در اسلام به‌اندازه توحید اعتبار ندارد. بخش مهمی از این خطبه نیز به مسئله توحید اختصاص‌یافته است. مضامینی که در این خطبه درباره توحید ذکرشده است، در مورد ائمه اطهار (علیهم‌السلام) به‌خصوص از امام رضا (ع) به‌کرات ذکرشده است.

مطرح کردن توحید توسط ائمه اطهار در هر شرایطی توحید

در خطبه دیگری در توحید صدوق از نقل‌شده است: بعدازاین که امیرالمؤمنین (ع)از جنگ نهروان بازگشتند، روزی مردم را جمع کردند و خطبه‌ای برای بسیج مردم به سمت جنگ با معاویه ایراد کردند. شخص راوی می‌گوید: بعد از خطبه امام علی (ع)، به شخصی که از افراد برجسته بود گفتم: حضرت (ع)خطبه زیبایی درباره توحید ایراد کردند، کاش آن را یادداشت کرده بودیم. آن شخص گفت من تمام سخنرانی را یادداشت کرده‌ام. این داستان نشان می‌دهد که امام علی (ع) حتیدر سخت‌ترین شرایط جنگی و در موقعیت بحرانی که مردم را برای جبهه و جنگ گسیل بدارد، زیباترین خطبه‌ها را درباره توحید می‌خوانند. ائمه اطهار (علیهم‌السلام) از پیامبر اکرم این درس را گرفته بودند که در هر جا و در هر مناسبتی بحث خدا و توحید را در میان مردم مطرح کنند. ستون فقرات ایمان و سعادت ما در معرفت الله است.

توحید در پنج جمله

شرح‌های مختلفی از نهج‌البلاغه موجود است که ما شرح ابن ابی الحدید را ملاک قرار می‌دهیم و باکمی تغییر بیان می‌کنیم.

«أَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ وَ کمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِیقُ بِهِ وَ کمَالُ التَّصْدِیقِ بِهِ تَوْحِیدُهُ وَ کمَالُ تَوْحِیدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ کمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْی الصِّفَاتِ عَنْه»[3]این پنج جمله عالی‌ترین و زیباترین جملاتی است که در شناخت خدا از ائمه اطهار (علیهم‌السلام) و به‌خصوص از امام رضا نقل‌شده است.

«أَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ» معرفتبه این‌که عالم خدایی دارد، یک معرفت اجمالی است.

«وَ کمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِیقُ» معرفتبه این‌که خدا موجودی متفاوت از موجودات مادی است. تصدیق به وجوب وجود خدا و ذات بی‌پایان خدا با موجودات محدود. مرحله دوم را ایمان نیز می‌گوییم.

«وَ کمَالُ التَّصْدِیقِ بِهِ تَوْحِیدُهُ»علاوه بر معرفت خدا و تفاوت به وجود خدا با موجودات عالم، باید معتقد به یگانگی خدا باشیم، اینکه خداوند عالمیان شریکی ندارد.

«وَ کمَالُ تَوْحِیدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ»کمال توحید، اخلاص در توحید است. انسان باید معتقد باشد که خداوند مرکب از مواد نیست و او جسم نیست.ما می‌گوییم خداوند شریک ندارد، چراکه اگر شریک داشته باشد او دیگر خدا نیست.

«وَ کمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْی الصِّفَاتِ عَنْه» ما باید معتقد باشیم که خداوند اوصاف زائد بر ذات ندارد. خداوند همچون انسان نیست که علم یا قدرتی بر او عارض شود.

جمع‌بندی

باطن کسانی که دست غیبی و ماورائی برای این عالم نمی‌بینند، کور است. «عَمِیتْ عَینٌ لَا تَزَالُ [تَرَاک] عَلَیهَا رَقِیباً»[4]چشمی که خداوند را نمی‌بیند کور است. خداوند واجب‌الوجود‌است و بر ذات خوداتکا دارد، او آفریده و مخلوق دیگری نیست، سلسله موجودات عالم به او می‌رسد و او کمال محض است. خداوند یگانه و یکتاست و از اوصاف جسم بودن منزه است. جسمیت نشانه نقص موجودات است، او بسیط مطلق است و ترکیبی در او وجود ندارد. ایمان و اعتقاد ما به خداوند بر این پنج‌پایه استوار است که باید سعی کرد تا در این معرفت عمیق شد تا دید انسان به زندگی تغییر کند.

تفاوت دید انسان باایمان و انسان کافر

دید انسانی که خداوند قادر و یکتایی را بر عالم حاکم می‌بیند بادید کسی که عالم را فانی و برحسب یک اتفاق می‌بیند، بسیار تفاوت دارد. این تفاوت دید است که مرز ما را از یکدیگر جدا می‌کند. این همان معرفتی است که انبیاء الهی و پیامبر اکرم (ص) ما را به آن سفارش کردند.

در ادامه این خطبه امیرالمؤمنین به مطالبی اشاره می‌کنند که خلاصه بیان می‌شود:

خداوند کمال مطلق و بی‌حد

رمز این‌که ما می‌گوییم خداوند غنای مطلق است و از هر ترکیبی پاک است و از هر عیب و نقصی مبرا است، کمال مطلق و بی‌حد بودن خداوند است. از بی‌نهایت بودن خداوند، تمام صفات او بیرون می‌ریزد. ادله توحید این را به ما بیان می‌دارد که این عالمی که در حال تغییر است به ذاتی می‌رسد که فراتر از هر تغییر و تحولی است. خداوند باید نامحدود باشد. اساس توحید ناب که کلام امام علی (ع)توجیه شده است و درگذشت زمان فلاسفه بر روی همین نکته توجه شده است که خداوند بی‌نهایت است. هر چیزی که ما در عالم می‌بینیم محدود است. شاید افکار کودکانه‌ای خورشید و اقیانوس‌ها را بی‌نهایت بداند اما این کودک اگر بزرگ شود و افق دیدش گسترش یابد می‌فهمد که اقیانوس و خورشید نیز محدود است و در کهکشان‌ها نقاطی است که نور خورشید به آن‌ها نمی‌رسد. در هر جای این عالم که سیر کنیم، موجوداتی که می‌یابیم که همگی محدود و ناقص‌اند، پس هر چیزی که محدود باشد خدا نیست و گستره تجسم ما در حد موجودات محدود است، به همین دلیل ما نمی‌توانیم خداوند را تصویر کنیم اما ضمیر ما به خداوندی که بر این عالم حاکم است، اعتقاد دارد.

منزلت ائمه اطهار (علیهم‌السلام)

ارزش و منزلت والای ائمه طاهرین برای ما یک ارزش و منزلت قراردادی نیست، بلکه در این است که این معارف را برای ما به ارمغان آورده‌اند و با هدایت و افکار خود ما را به قله‌های بلند معرفت می‌رسانند. این‌که ما بفهمیم که خداوند از هر آنچه در این عالم است، فراتر است و او تنها وجود نامحدود است، قدم بزرگی را در توحید برداشته‌ایم.

نامحدود بودن خداوند

«لِشَهَادَةِ کلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَیرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ کلِ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَیرُ الصِّفَة»[5] چیزی که خداوند را محدود می‌کند باید از او دور کرد. نباید فکر کرد که خداوند موجودیتی دارد و علم و قدرتی بر او اضافه می‌شود، چراکه این‌ها نشانه‌های محدودیت است. کسی که خدا را به اوصاف انسانی محدود کند در وجود خدا ترکیب قائل شده است. این‌که خداوند را در گوشه‌ای از عالم بدانیم یعنی برای او محدودیت قائل شده‌ایم. این‌ها نشانه‌های ضعف ایمان ماست که باید برای اصلاح خود تلاش کنیم، که در این صورت در زندگی اجتماعی نیز ترقی‌خواهیم کرد چراکه خداوند را در همه حال ناظر بر اعمال خود می‌بینیم.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (1) اللَّهُ الصَّمَدُ (2) لَمْ یلِدْ وَلَمْ یولَدْ (3) وَلَمْ یکنْ لَهُ کفُوًا أَحَدٌ (4)»[6]

خطبه دوم

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، نحمده علی ما کان و نستعینه من امرنا علی ما یکون و نؤمن به و نتوکل علیه و نستغفره و نستهدیه و نعوذ به من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا و نصلی و نسلم علی سیدنا و نبینا العبد المؤید و الرسول المسدد المصطفی الأمجد ابی‌القاسم محمد (ص) و علی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و علی صدیقة الطاهرة فاطمة الزهراء و علی الحسن و الحسین سیدی شباب اهل الجنة و علی ائمة المسلمین علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و الخلف القائم المنتظر (عج)، حججک علی عبادک و أمنائک فی بلادک، ساسة العباد و ارکان البلاد و ابواب الایمان و امناء الرحمان و سلالة النبیین و صفوة المرسلین و عترة خیرة رب العالمین صلواتک علیهم اجمعین. اعوذ باللّه السمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم اللّه الرحمن الرحیم «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»[7]عِبادَالله اُوصیَکُم وَ نَفسیِ بِتَقوَی اللّه وَ مُلازِمَة اَمرِه وَ مُجانِبَة نَهیِه وَ تَجَهَّزوا رَحِمَکم اللّه، فَقَد نُودِیَ فیکُم بِالرَّحیل وَ تَزَوَّدوا فَإِنَّ خَیرَ الزّاد التقوی.

دنیا وسیله امتحان ماست

ما نباید غافل باشیم از اینکه این عالم زوال‌پذیر است و تنها برای آزمودن ما آفریده‌شده است. ما باید بدانیم که نعمت‌های این دنیا، ودیعه الهی است و روزی از ما گرفته خواهد شد. قدرتمندان و عالمان و متنعمان عالم را در نظر بگیریم که در قدرت و علم و نعمت از ما برتر بودند اما خداوند در هنگام مرگ از آن‌ها قدرت و علمشان را گرفت و آنان در محضر خدا پاسخ‌گو هستند.

ضعف دولت در حمایت از تولیدات و خدمات مردم

ما باید تلاش کنیم که روحیه کار در صنعت و کشاورزی را در مردم ایجاد کنیم و دولت و دستگاه حکومت نیز از آنان حمایت کنند تا تولید و خدمات صحیح داشته باشیم. نظام حمایتی ما به‌گونه‌ای نیست که زمینه را برای سرمایه‌گذاری در صنعت و کشاورزی فراهم کند. صنعت و کشاورزی را ازاین‌جهت مثال می‌زنیم که با سرمایه‌گذاری اندک نیز قابل‌راه‌اندازی است. روحیه تعاون و سرمایه‌گذاری ما در کارهای مفید و حمایت دولت از آن ضعیف است.

ایجاد روحیه کار و خیر رساندن به جامعه

سیستم مدیریت و فرهنگ عمومی کشور ما باید به‌گونه‌ای باشد که هر شخصی در هر جایگاهی باید تلاش کند تا کار مفیدی را به جامعه تحویل دهد. افراد باید به دنبال نوآوری و ایجاد طرح‌های جدید باشند و حاضر به کار و فعالیت شوند. جامعه ما وقتی به سمت علم و تحصیل پیشرفت از کار بازماند. توقعات افراد بالا رفته و به دنبال امور نامناسب پیش می‌روند. کار نباید برای کسی عار باشد و به دلیل داشتن سواد و تحصیلات، حاضر به کار مفید و شرعی و حلال نباشد. روحیه کار و همکاری انسان را از کارهای کوچک به‌جاهای بزرگ می‌رساند، چیزی که در کشور ما کمیاب است و همه می‌خواهیم که سود خود را بیشتر کنیم.

سود بیشتر

گاهاً افرادی با سرمایه‌های بزرگ هستند که سرمایه خود را در خریدوفروش‌های بی‌فایده و معمولاً اموری که سود حلالی هم ندارند، مصرف می‌کنند. بعضی از جوانان ما نیز به‌جای کار و خیر رساندن به جامعه اوقات خود را به بطالت می‌گذرانند و گاهی نیز با وارد شدن به امور خلافی مثل مواد مخدر و ربا، زندگی خود و جامعه را به تباهی می‌کشاند. مردم جامعه به فکر حل کردن مشکلی از جامعه نیستند و در این راه سرمایه‌های خود را به مصرف نمی‌رسانند و در عوض در اموری که سود بیشتری داشته باشد وارد می‌شوند. دنیای امروز دنیای تعاون و کنار هم قرار گرفتن است. صنایع‌دستی و ماشینی ما دچار مشکل است و دولت نیز از کسانی که در این زمینه حاضر به سرمایه‌گذاری هستند حمایت لازم را نمی‌کنند.

 

پاک بودن ضمیر و فطرت جوانان

جوانان سرمایه‌های کشور ما هستند و ما در به ثمر نشاندن آن‌ها کوتاهی می‌کنیم. جوانان بیش از هر چیزی نیاز به این دارند که نسل قدیم نیازهای آنان را درک کنند، اقتضاهای فکری و فرهنگی آن‌ها شناخته شود. سؤالاتی که در ذهن جوانان پدی می‌آید باید پاسخ داده شود و این مسئولیتی است که بیش از همه بر دوش روحانیت است. نسل جدید نسلی است که انقلاب، قبل از انقلاب، عرصه‌های سازنده جنگ و جهاد را درک نکرده است، اما درعین‌حال ضمیر و فطرت پاک دارد. ما نباید از جوانان توقع فوق طاقت را از آنان داشته باشیم. این مسئولیت را باید متوجه خود نیز بکنیم. ما می‌بینیم که جوانان ما به اعتیاد و امور خلاف روی می‌آورند اما این آیینه تمام نمای روح و فرهنگ جوان نیست، جوان ما قابلیت‌های مهمی دارد که لازمه شکوفا شدن آن‌ها عملکرد درست ما است.. گاهی جوانی که ظاهر مناسبی هم ندارد اما اگر درک شود و گره شبهات او باز شود دیده می‌شود که فطرت او پاک است. برخورد صحیح و امربه‌معروف و نهی از منکر درجای خود محفوظ است اما مسئولیت دیگر ما این است که به قلب و فطرت جوان توجه شود.

توجه به مشکلات اقتصادی و فرهنگی جوانان

مشکلات و توطئه‌هایی که در کشور وجود دارد و مسائل فکری و فرهنگی به‌وفور در دنیا زیاد شده است و اولین کسانی که در معرض آن قرار می‌گیرند جوانان هستند، اما هیچ‌کدام از این امور مسئولیت خانواده‌ها و مسئولین و نهادهای آموزشی را کم نمی‌کند. جوانان مشکلات اقتصادی و ازدواج نیز دارند که باید به هر دو بعد رسیدگی شود. بعد اقتصادی و بعد فرهنگی او در کنار هم باید موردتوجه قرار گیرد. کشور ما در حدود سی میلیون جوان دارد که نیروی عظیمی برای کشور است که اگر در مسیر علم و دانش و کار قرار بگیرند می‌خوانند دنیایی را آباد کنند.

سنجیدن خانواده‌ها در رسیدگی به جوانان

در اوقات تابستان باید خود را بسنجیم که چقدر به اوقات فراغت جوان و نوجوان و معاشرت‌های اخلاقی آنان توجه می‌کنیم. این‌که فرزندان اوقات خود را چطور می‌گذرانند به درون خانه‌های ما بازمی‌گردد. نوجوانی که به مردم ضرر می‌زند، قانون و ارزش‌ها را رعایت نمی‌کند و در مسیر انحراف قرار می‌گیرد، نمی‌توان همه را از او دید، بلکه درصد بالایی از آن تقصیر خانواده‌ها است. برای مثال اگر محیط دانشگاه را در نظر بگیریم می‌بینیم که گاهی دچار مشکلاتی می‌شود، اما ما دانشگاه را فرهنگ‌ساز کنیم تا دانشجو در دانشگاه اصلاح شود.

حفظ حریم‌ها توسط جوانان

مرزها و حریم‌ها باید حفظ شود، عفت و پاک‌دامنی باید در جامعه محفوظ بماند، که در غیر این صورت تمامی خانواده‌ها در معرض خطر هستند. ما در دنیایی هستیم که به تمام دنیا متصل است و بخش عظیمی از آن بر فساد تنظیم‌شده است.

انتخاب آینده توسط خودمان

این ما هستیم که انتخاب می‌کنیم. اگر قوی نباشیم انحرافات به سمت ما می‌آید و از علم و دانش دنیا بی‌بهره خواهیم ماند. اگر خانواده‌ها و جوانان و مسئولین هوشیار نباشند ممکن است به نقطه‌ای برسیم که غرق در انحرافات و خرابی‌های دنیای غرب شویم. ما باید بکوشیم در شعاع انقلاب شکوهمند کشورمان و ارزش‌های دین، خود را مجهز کنیم و با درایت و تدبیر میدان‌دار معرکه شویم، و نیازی به تحمیل نباشد. علم و معرفت باید از درون بجوشد و رشد کند.

نسئلک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الأعزّ الأجلّ الاکرم یا الله ... یا ارحم الرحمین. اللهم ارزقنی توفیق الطاعة و بعدالمعصیة و صدق النیّة و عرفان الحرمة؛ اللهم انصر الاسلام و اهله و اخذل الکفر واهله.

 


[1]. سوره اعراف، آیه 43

. سوره آل‌عمران، آیه 102[2]

[3]. نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص 39

[4]. اقبال الأعمال (ط – القدیمة)، ج 1، ص 349

[5].اقبال الأعمال (ط – القدیمة)، ج 1، ص 349

[6]. توحید، آیات 1 تا 4

. سوره حشر، آیه 18[7]


خطبه اول

أعوذ بالله السّمیع العلیم من الشّیطان الرّجیم بسم الله الرّحمن الرّحیمالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا یحْصِی نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا یؤَدِّی حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ[1]ثمّ الصّلاة و السّلام علی سیدنا و نبیّنا العبد المؤیّد و الرّسول المسدّد المصطفی الأمجد أبی القاسم محمّد (ص) و علی آله الأطیبین الأطهرین سیّما بقیّة الله فی الأرضین أعوذ بالله السّمیع العلیم من الشّیطان الرّجیم بسم الله الرّحمن الرّحیمیَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَ لَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مُّسْلِمُونَ[2]عِبَادَ اللَّهِ أُوصِیکمْ و نَفسِی بِتَقْوَی اللَّهو ملازمة أمره و مجانبة نهیه.

آزمایش بزرگ حضرت ابراهیم

آزمایش ذبح فرزند در زندگی حضرت ابراهیم خلیل الرّحمن از سرگذشت‌های بسیار آموزنده این معلم و قهرمان توحید بود، حضرت ابراهیم در سنین بالای عمر صاحب فرزند شد و خدا او را به یک امتحان و آزمایش بسیار سخت مبتلا می‌کرد، در سوره الصّافات از آیه 97 به بعد قصه ذبح اسمایل مطرح‌شده است.

قرآن فرمود: «مابعد از مبارزات ابراهیم دعای او را برای فرزنددار شدن استجابت کردیم و به او در سنین بالا فرزند و غلام حلیمی عنایت کردیم، هنگامی‌که به سنین نوجوانی رسید به ابراهیم امر کردیم که فرزندت را قربانی کن، ابراهیم این امر خدا را که در حالتی از خواب به او الهام شده بود با فرزند بردبار خود در میان گذاشت و اسماعیل باروی باز از این آزمایش خدا استقبال کرد.»

نتیجه این شد که هم ابراهیم نشان داد که باتقوا و پارسایی می‌تواند علاقه شدید خود را به فرزند در مسیر خدا فدا بکند و دل از عزیزترین خودش ببُرد و هم اسماعیل در سنین نوجوانی توانست دست از آینده و امیدها و آرزوهایش بردارد، بنابراین در یک فرمان بسیار آموزنده الهی پدر و پسر وارد یک میدان امتحان خیلی عجیب می‌شوند و هر دو خوب امتحان پس دادند.

تعریف واقعی اسلام

تعبیری که در سوره الصّافات آمده است تعبیر فَلَمَّا أَسْلَمَا[3] است، وقتی‌که این پدر و پسر تسلیم شدند، معنای کلمه اسلام تسلیم است، منتهی اسلام دو معنا دارد، یک معنای اسلام این است که به هر کس که شهادتین گفت مسلمان می‌گویند ولو اینکه دلش هم خیلی معتقد و باورمند نباشد، اما معنای دیگر اسلام این است که واقعاً دل در برابر خداوند تسلیم باشد، این معنای اولیه و حقیقی اسلام است.

اسلام به معنای ظاهری مرتبه اول کار است که شخص به زبان می‌گوید خدا و رسالت رسول خدا را قبول دارم، اما اسلام در اصل لغت به معنای پذیرش قلبی و دل دادن به چیز دیگری است، اینکه کسی در برابر دیگری تسلیم باشد و از عمق قلب او را بپذیرد و همراهی بکند و به‌جایی برسد که در برابر اراده خدا از خودش هیچ اراده‌ای نداشته باشد. اسلام حقیقی درجه عالیه‌ای از ایمان است و به مفهوم فانی شدن در اراده خداست یعنی اینکه نظر و فرمان خدا و اراده او بر نظر و رأی و اراده شخص غالب باشد.

اسلام ظاهری آثار ظاهری دارد، ولی اسلام واقعی یک نوع دلدادگی، عشق، شیفتگی و خود را باختن در برابر دیگری است که اگر در برابر خدا باشد خیلی ارزش دارد. روح درجه عالی ایمان این است که دل در برابر خدا از خودش چیزی نخواهد اراده خدا را که می‌بیند آن را بر خودش مقدم بدارد و غضب خدا را بر غضب خویشتن مقدم بیاندازد.

 دریکی دو جای قرآن، اسلام به معنای ظاهری آمده است اما در چندین جای آن در درجه عالی ایمان و حقیقت متعالی و قلبی به‌کاررفته است. یکی از مواردی که به همین معنا به‌کاررفته است در قصه ذبح اسماعیل است که در ایام ذی‌الحجه و در حوالی مناء این پیامبر بزرگ الهی مأمور به قربانی کردن فرزندش شد.

اوج ایمان حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل

در این قصه، قرآن می‌گوید: «فَلَمَّا أَسْلَمَا[4]» وقتی‌که ابراهیم و اسماعیل تسلیم شدند، و از خواسته‌های درونی خود به خاطر خواست خدا گذشتند، «وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ[5]» او را بر خاک خواباند و چهره او را بر زمین گذاشت و کارد را تیز کرد، هم پدر آماده این فداکاری عظیم تاریخی شد و هم فرزند گفت که به‌صورت من نگاه نکن، من به حال سجده قرار می‌گیرم و تو کار را تمام بکن، این اوج نقطه تسلیم ابراهیم و اسماعیل است و لحظه‌ای بود که هر دو به بالاترین درجه ایمان نائل شدند.

این فداکاری و ایثار و این آزمون آن‌قدر در تاریخ عظیم بود که سمبل و نهادی برای قربانی در ایّام حج شد، حج با آن عظمت الهام گرفته از زندگی ابراهیم و اسماعیل و حضرت هاجر است و قربانی در مناء الهام گرفته از آن قربانی عظیم است، اینکه او کشته بشود یا حتی گوسفند کشته بشود چیزی به خدا نمی‌رسد، آن چیزی که به خدا می‌رسد تقوا و تسلیم و آزمایش موفق انسان است که او را به خدا نزدیک می‌کند.

خدا فقط می‌خواست این پدر و پسر را بیازماید که آمادگی این اطاعت را دارند یا ندارند و هر دو آمادگی خودشان را نشان دادند، آن‌وقت خدا می‌فرماید: «ابراهیم خواب تو درست بود و تو هم پای امر و فرمان خدا تا کشتن فرزند ایستادی و آن رؤیا را تصدیق کردی و وحی الهی را تعبیر کردی، آفرین بر تو، «إِنَّا کذَلِک نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ[6]» ما به نیکوکاران به بهترین وجه پاداش نیک عنایت خواهیم کرد.» هنر بندگان این است که نیکوکاری خود را نشان بدهند و موفقیت خود را در میدان آزمایش به نمایش بگذارند و اگر چنین کردند خدا به آن‌ها به بهترین نحو پاداش خواهد داد.

پاداش حضرت ابراهیم (ع)

«إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِینُ[7]» زندگی همه انسان‌ها سراسر آزمایش است اما خدا در این قصه می‌گوید که این بلای مبین بود، همه عمر حضرت ابراهیم امتحان بود، اما چنین آزمایشی کم اتفاق می‌افتد، به‌راستی‌که این امتحان حضرت ابراهیم از آن امتحان‌های ماندگار، تاریخی و به‌یادماندنی بود، «وَ فَدَینَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ[8]» حالا که او خوب امتحان داد ما هم به‌جای اسماعیل قربانی از بهشت برای او فرستادیم.

در روایات و احادیث مختلف جزئیات این داستان توضیح داده‌شده است، ازجمله اینکه وقتی حضرت چند بار کارد را روی گردن فرزند گذاشت کارد درمی‌رفت و بعد از چند بار جبرئیل نازل شد و قوچ بزرگ و قربانی عظیمی را از بهشت آورد و گفت تو امتحان خودت را دادی و خدا هم به‌پاس این موفقیت بزرگ این قربانی را فرستاد که آن را به‌جای فرزندت ذبح کنی.

ابراهیم عاشقانه وارد امتحان الهی شد و خدا هم به او این جزا را داد، هم فرزند او قربانی نشد، هم او به عالی‌ترین درجه ایمان نائل شد و هم این زندگی الگویی برای موحدان در طول تاریخ شد. این خیلی ارزشمند است که کسی الگوی کار نیک بشود، در قرآن دو بار در مورد حضرت ابراهیم آمده است که او اسوه بود.

الگوی کار نیک

در روایات دارد که اگر شما پایه کار نیکویی را ریختید و اگر دیگران از شما درس خوبی و فداکاری و ایثارگری گرفتند شما در همه آن‌کاره‌ای نیک سهیم هستید همان‌طور که اگر انسان الگوی بدی بشود در عذاب و مجازات آن‌ها سهیم می‌شود، پس تلاش بکنید در خانه خودتان، در محیط کارتان و در محیط اجتماعی الگوی نیکی و پاکی و کار خوب شوید.

اعمال و حرکات و تلاش و کوشش حضرت ابراهیم (ع) در زندگی‌اش الگوی حج، الگوی قربانی، الگوی عرفان و منا، الگویسعی صفا و مروه، الگوی آن‌همه اعمال عارفانه و عابدانه در پیشگاه خدا شد.

جاودانگی راه حضرت ابراهیم (ع)

«وَ تَرَکنَا عَلَیهِ فِی الْآخِرِینَ[9]» ما راه ابراهیم را در تاریخ باقی نگه داشتیم، ما برای ابراهیم و توحید او پیروانی در تاریخ قراردادیم، ما از دودمان ابراهیم (ع) نسل بابرکت و عظیمی را پدید آوردیم، این خواسته حضرت ابراهیم بود.

در سنین پیری وقتی‌که امید چندانی به اولاد دار شدن نداشت خدا به او عنایت کرد و به او حضرت اسماعیل را داد و از همین اسماعیل ذبیح یک دودمان بزرگی از انبیاء پدید آمدند. این دو پسر حضرت ابراهیم یعنی اسماعیل و اسحاق چندین قرن با پیامبر اسلام فاصله داشتند و در این مدت صدها و هزاران پیامبر از سوی خدا مبعوث شده‌اند که عمده پیامبران یا از نسل اسحاق هستند و یا از نسل اسماعیل هستند.

از عجایب تاریخ هم این است که خدا فرزندی را در پیری از یک کنیز به ابراهیم داد، او هم در شرایط بسیار سخت دور از پدر و در بیابان مکه بزرگ شد و بعد هم تا پای کشته شدن رفت و خدا او را نجات داد، از همین فرزند فخر عالم بشریت وبرترین موجودات عالم به وجود می‌آید و اصل دعای حضرت ابراهیم هم درخواست پیدا شدن یک پیامبر بزرگ الهی از نسل خودش بود که مستجاب شد.

تعابیری در مورد حضرت ابراهیم (ع)

خدا فرمود: «سَلَامٌ عَلَی إِبْرَاهِیمَ[10]» درود بر ابراهیم، اینکه کسی مشمول این دعا و لطف خدا بشود خیلی عزیز و گرامی است، این آیه بعدازاین آزمایش آمده است، نکته‌اش هم این است که انسان در کوران آزمایش‌ها اگر موفق شد مشمول لطف و عنایت خدا می‌شود، این قانون خدا است.

«کذَلِک نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ[11]، إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ[12] وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَقَ نَبِیا مِّنَ الصَّالِحِینَ[13] وَبَارَکنَا عَلَیهِ وَعَلَی إِسْحَقَ[14]» ابراهیمی که آن داستان دشوار مجاهدت با بت‌پرستی را پشت سر گذاشت، به تبعید و هجرت رفت، بعد وارد یک آزمایش بسیار دشوار ذبح فرزند شد خدا بعدازاین آزمایش این چند جمله را در قرآن می‌فرماید:

«درود بر ابراهیم و او شایسته درود خدایی بود، ببینید که ما چطور نیکوکاران و شایستگان را مشمول لطف خود قرار می‌دهیم، او از بندگان مؤمن ما بود، علاوه بر آنکه به او اسماعیل ذبیح‌الله را دادیم، اسحاق را هم دادیم، و ما بر او و اسحاق مبارک کردیم و برکاتی نازل کردیم.»

این‌ها از تعابیری است که درباره حضرت ابراهیم آمده است و درسی که از این آزمایش می‌گیریم این است که زندگی آزمایش است و اگر کسی هنر درست امتحان دادن را بلد باشد این‌طور مشمول لطف و عنایت خداوند قرار می‌گیرد.

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ وَ الْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْر، إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ[15]

خطبه دوم

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین نحمده و نستعینه و نستغفره و نستهدیه و نتوکل علیه و نعوذ به من شرور أنفسنا و سیئات أعمالنا و نصلی و نسلّم علی سیدنا و نبینا و حبیب قلوبنا و طبیب نفوسنا و شفیع ذنوبنا أبی القاسم محمد (ص) و علی سیدنا و مولانا و امامنا علی أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) و علی الصدیقة الطاهرة فاطمة الزهراء (س) و علی الحسن (ع) و الحسین (ع) سیدی شباب أهل الجنة و علی أئمة المسلمین علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و الخلف القائم المنتظر (عج) صلواتک علیهم أجمعین اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ[16] عِبَادَ اللَّهِ أُوصِیکمْ و نَفسِی بِتَقْوَی اللَّه و ملازمة أمره و مجانبة نهیه

بازهم همه شما نمازگزاران عزیز و گرامی، خواهران و برادران بزرگوار و خودم را به تقوا و پارسائی، اصلاح نفس و بررسی اعمال و محاسبه از نفس و تصمیم بر توبه و بازگشت به‌سوی خدا و عمل به دستورات خداوند و خدمت به خلق خدا و تقوا و پارسائی سفارش و دعوت می‌کنم. ان‌شاءالله خداوند همه ما را در زمره بندگان مؤمن، صالح، محسن و از کسانی که در آزمایش‌ها موفق بیرون می‌آیند قرار بدهد.

جشن نیکوکاری

در آستانه جشن نیکوکاری آخر سال قرار داریم و لازم است به فکر کسانی که از حداقل امکانات تأمین زندگی محروم‌اند و با مشکلات زیادی سروکار دارند. در این زمینه از مسئولین محترم کمیته امداد و بهزیستی و نهادهایی از این قبیل که در جهت خدمت به محرومین فعالیت دارند کمال تشکر دارم. امیدواریم تمامی ما برای شکر خداوند و همدردی با محرومان و مستمندان و کسانی که مشکلاتی در زندگی دارند به هر نحوی شده کمک کنیم و دیگران را به کمک کردن توصیه کنیم تا افراد محروم و مستمند بهره‌مند شوند. توصیه می‌کنم افراد به نزدیکان و خویشاوندان خود خیلی آرام و مخفیانه رسیدگی کنند.

 عید غدیر خم و مقام والای پیشوای متقیان

فرارسیدن میلاد امام هادی (ع) و عید فرخنده و خجسته غدیر خم را در پیش داریم. این ایام مبارک را به حضور تمامی برادران و خواهران و مشتاقان و شیفتگان امامت و ولایت تبریک و تهنیت عرض می‌کنم. سال 1379 شمسی دو عید غدیر وجود دارد و به همین مناسبت مقام معظم رهبری امسال را سال امیرالمؤمنین (ع) نامیدند.

لازم می‌دانم عرض کنم امسال که به نام امیرالمؤمنین (ع) نامیده شده است، کم‌وبیش حرکات فرهنگی برای آشنایی بیشتر با مولا امیرالمؤمنین و توجه به آن شخصیت متعالی طراحی شد و کم‌وبیش هم توفیقاتی نصیب نسل جوان ما شده است. به همین مناسبت در مناطق مختلف کشور تحقیقاتی مبنی بر نگرش نسل جوان به مولا امیرالمؤمنین و مسائلی از این قبیل صورت گرفته است. نتایجی که از تحقیقات به‌دست‌آمده این است که کمتر چهره و شخصیتی همانند امیرالمؤمنین (ع) داریم که در عمق فرهنگ و جان مردم نفوذ داشته باشد.

تعلق‌خاطر شدید به امامت و ولایت و بخصوص به چهره نورانی و شخصیت گران‌سنگ مولای عارفان و پیشوای متقیان امیرالمؤمنین در عمق و جان نسل جوان نفوذ دارد اما آشنایی نسل امروز و جامعه ما با ابعاد مختلف زندگی امیرالمؤمنین به نحو صحیح و جامع زیاد نیست و این خسارت بزرگی برای جامعه محسوب می‌شود. ما پیشوای پارسا و گران‌بهایی داریم که جزو مواریث بزرگ فرهنگ بشریت محسوب می‌شود و همانند او در تاریخ بشریت انگشت‌شمار یافت می‌شود.

معرفت شیعیان نسبت به مقام امیرالمؤمنین (ع)

کانون عشق و محبت و بندگی خداوند که علاقه انسان‌های زیادی را حتی از غیر شیعیان و مسلمان و معتقدان به خداوند مجذوب علی (ع) هستند اما در دو جهت دچار کاستی هستیم: اول معرفت به مقام، زندگی و ابعاد مختلف امیرالمؤمنین (ع) است که باید در جهت جبران آن بکوشیم. البته در سال‌های اخیر در جهت جبران این زیان فیلم‌هایی ساخته شد که نقش زیادی در آشنایی بیشتر با امیرالمؤمنین (ع) داشت.

در این زمینه باید به نکته‌ای توجه کنیم و آن این است که سعی کنیم در خانه‌ها و مراکز علمی در جهت شناخت بیشتر امیرالمؤمنین (ع) تلاش کنیم و بکوشیم جامعه در ابعاد وسیع‌تری با علی (ع) آشنایی پیدا کند. مرحوم علامه امینی چندین جلد کتاب در باب ابعاد داستان غدیر خم نوشت که شاید برای بسیاری از مردم ابعاد نامشخصی داشته باشد.

امیرالمؤمنین (ع) انسانی است که در دلش عشق به خدا موج می‌زند و تمام خوبی، صفا و معرفت در آن وجود مبارک و شخصیت متعالی خلاصه‌شده است. عشق به آن مقام هرچه باشد کم است ولی درعین‌حال بحث معرفت به امیرالمؤمنین و درس‌های بزرگی که امیرالمؤمنین (ع) می‌تواند برای بشریت به ارمغان بیاورد کاستی وجود دارد و باید در برنامه‌های فکری و آموزشی به این بعد توجه کنیم.

میراث فرهنگی امیرالمؤمنین (ع)

نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین (ع) کتاب پرمحتوا و شیرینی است که واقعاً در میان نسل جوان جامعه غریب است. نسل جوان ما با این مواریث فرهنگی و تابلوهای زیبا و پرجاذبه دینی که در چهره مبارک امیرالمؤمنین (ع) مجسم و نمودار است باید آشنایی بیشتری پیدا کند و در جهت این آشنایی باید از هنر، بحث و گفتگو بهره فراوانی ببریم. برای هویت دینی وایمانی نسل امروز صرفاً حرف زدن کافی نیست و مبلغان دین نیز نمی‌دانند به حرف‌های تکراری و کم‌فایده اکتفا کنند.

وظیفه اقشار مختلف جامعه در جهت شناخت امیرالمؤمنین (ع)

تمامی ما باید تلاش کنیم معرفت به امیرالمؤمنین (ع) را افزایش دهیم، شناخت امیرالمؤمنین را به‌صورت فرهنگ در جامعه پیاده کنیم. تابه‌حال در جهت شناخت امیرالمؤمنین انجام‌شده بسیار اندک است و همگی در این کاستی قصور داریم. هنرمندان، روحانیت، دانشگاهیان و تمامی افراد جامعه در جهت معرفت، انس و آشنایی با کتاب مبارک نهج‌البلاغه باید تلاش‌های بیشتری انجام دهند و ان‌شاءالله به چند شعار و صحبت بسنده نکنیم.

حضرت علی (ع) جزو هویت ماست، جزو تاریخ ماست، جزو فرهنگ ماست و مورد افتخار بشریت است. ملت‌های دیگر افتخاراتی بسیار کوچک‌تر از این را بسیاری عظیم می‌دانند و مورد تقدیس و احترام و تجلیل قرار می‌دهند.

اطاعت و پیروی از مولای متقیان امیرالمؤمنین (ع)

باید همواره کوشید تا علاوه بر عشق و مودت نسبت به امیرالمؤمنین (ع)، اطاعت و پیروی از آن حضرت داشته باشیم زیرا ادعای حکومت ممتاز امیرالمؤمنین (ع) را داریم. مسئولان و کسانی که در موقعیتی قرار دارند بکوشند الگوی حکومتی امیرالمؤمنین (ع) را در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، ارتباط با مردم و ساده زیستن و دیگر زوایای مختلف پیاده کنند.

مدیران، مسئولان، صاحبان مناصب و کسانی که در مراتب گوناگون اداری کشوری قرار دارند تلاش کنند دین‌داری، غیرت دینی، پایداری بر سر آرمان‌ها و ارزش‌های متعالی، خدمت به خلق، نزدیکی حاکم و مردم، تواضع فوق‌العاده، صلابت و شجاعت در دفاع از دین و دیگر مسائل را به تقلید از مولای متقیان تا حدی در جامعه رعایت کنند. در حکومت علی (ع) فاصله حاکم و مردم فاصله‌ای محسوس نبود زیرا امیرالمؤمنین (ع) درد مردم جامعه را احساس می‌کرد.

در آستانه ماه محرم قرار داریم و باید عزاداری‌های ما در کنار تولید عشق و زنده داشتن حماسه امامت و ولایت شناخت دین در سطح گسترده‌تری در جامعه پیاده شود.

سالروز تأسیس بنیاد شهید

22 اسفند سال روز تأسیس بنیاد شهید است که این روز را به عزیزانی که در بنیاد شهید فعالیت دارند تبریک و تهنیت عرض می‌نماییم. طی جلسه‌ای گزارشی از فعالیت‌های بنیاد شهید در خدمت به خانواده‌های معظم شهدا در دست داریم و از تمامی مسئولین تقدیر و تشکر می‌کنیم. خانواده‌های شهدا و ایثارگران دفاع مقدس و انقلاب باید در جامعه بدرخشند و مورد تجلیل و تکریم باشند؛ زیرا آنان سندهای افتخار فرهنگ و تاریخ انقلاب اسلامی هستند و باید متناسب با زمان و نیازهای امروز مدافع از اسلام، دین، نظام و اهل حضور در صحنه‌های دفاع از اسلام باشند. امیدواریم خدمت‌رسانی به خانواده‌های شهدا با قوت و اهتمام هرچه بیشتر ادامه پیدا کند و بازسازی گلزارهای شهدا که مزار اهل‌دل است بارونق بیشتری صورت پذیرد.

تلاش کنیم پیام شهیدان به نحو تناسب روز بازسازی و به نسل جوان جامعه انتقال پیدا کند.

دعا

نسئلک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الأعظم الأعز الأجل الأکرم یا الله یا ارحم الراحمین

 

خدایا تو را به اولیاء و مقربان بارگاهت سوگند می‌دهیم ما را مشمول لطف و عنایت و توفیقات خودت قرار بده!

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ یلِدْ وَلَمْ یولَدْ وَلَمْ یکن لَّهُ کفُوًا أَحَدٌ[17]


1. نهج البلاغه، خطبه اول.

2. سوره مبارکه آل عمران، آیه 102.

. سوره مبارکه صافات، آیه 103.[3]

. همان.[4]

. سوره مبارکه صافات، آیه 104.[5]

. سوره مبارکه صافات، آیه 105[6]

. سوره مبارکه صافات، آیه 106.[7]

. سوره مبارکه صافات، آیه 107[8]

. سوره مبارکه صافات، آیه 108.[9]

. سوره مبارکه صافات، آیه 109.[10]

. سوره مبارکه صافات، آیه 110.[11]

. سوره مبارکه صافات، آیه 111.[12]

. سوره مبارکه صافات، آیه 112.[13]

. سوره مبارکه صافات، آیه 113.[14]

. سوره مبارکه نصر.[15]

. سوره مبارکه حشر، آیه 18.[16]

[17]. سوره مبارکه توحید.[17]


خطبه اول

اعوذ باللّه السمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم اللّه الرحمن الرحیم الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَمَا کنَّا لِنَهْتَدِی لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللّه[1]؛ ثم الصلاة و السلام علی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلی آله الأطیَّبینَ الأطهَرین لاسیُّما بقیة‌اللّه فی الارضین. اعوذ باللّه السمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم اللّه الرحمن الرحیم «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَ لَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مُّسْلِمُونَ»[2]عِبادَالله اُوصیَکُم وَ نَفسیِ بِتَقوَی اللّه وَ مُلازِمَة اَمرِه وَ مُجانِبَة نَهیِه وَ تَجَهَّزوا رَحِمَکم اللّه، فَقَد نُودِیَ فیکُم بِالرَّحیل وَ تَزَوَّدوا فَإِنَّ خَیرَ الزّاد التقوی.

تاریخ تولد، وفات و محل دفن حضرت زینب (س)

حضرت زینب در خانه‌ای که تحت تربیت شاگردان بزرگ مکتب اسلام بود نشو و نما پیدا کرد، در سال تولد حضرت زینب سه یا چهار قول وجود دارد، یک قول این است که ایشان در سال چهارم هجرت به دنیا آمده، یک قول این است که در سال پنجم به دنیا آمده است و یک قول این است که سال ششم به دنیا آمده و یک قول هم نهم هجرت است، مورخین قول اینکه ایشان در سال نهم هجرت به دنیا آمده باشند را بعید می‌دانند و مطابق با تاریخ معتبر نیست، حضرت زینب وقت ارتحال جد بزرگوارش پیامبر بزرگ اسلام 4 یا 5 ساله است و همین‌طور وقتی‌که مادر را از دست دادند 4 یا 5 ساله بودند.

ازنظر ما هم بعضی پنجم جمادی‌الاولی گفته‌اند، بعضی شعبان گفته‌اند، درهرحال این‌ها اقوالی است که در مورد تولد ایشان است، آنچه مسلّم است ایشان سومین فرزند این خاندان پاک بودند و به‌احتمال قوی‌تر در پنجم جمادی‌الاولی در سال پنجم یا ششم هجری در خانه امیرالمؤمنین و از آن پدر و مادر ممتاز متولد شدند.

وفات ایشان هم در سال 61 یا 62 نیمه رجب بوده است، البته بعضی از تواریخ گفته‌اند 14 رجب و بعضی نیمه رجب را گفته‌اند، محل دفن ایشان هم‌محل اختلاف زیاد در بین مورخین است، یکی اینکه ایشان در مصر مدفون هستند که یکجایی هم در مصر به نام زینبیه است، یک قول این است که در شام مدفون هستند و قول ضعیف‌تری هم این است که ایشان در مدینه و در بقیع مدفون هستند، این سه قول خیلی بحث دامنه‌داری دارد و اختلافات زیادی بین مورخین است، مشهور امروز همان شام است ولی خیلی قطعی و مسلّم نیست.

مقام معنوی حضرت زینب (س)

حدود 49 تا 50 لقب برای ایشان ذکرشده است، حضرت زینب یک طبقه از دودمان ولایت و امامت بوده‌اند که دقیقاً در رتبه بعد از معصومین قرار می‌گیرند، حتی گاهی کسانی معتقد به عصمتشان بوده‌اند، باکمال قاطعیت می‌توان گفت که بلافاصله بعد از مقام چهارده معصوم و آن ستارگان درخشان ولایت و امامت ازلحاظ رتبه و منزلت افرادی قرار می‌گیرند که یکی از آن‌ها حضرت زینب (س) است و شاید در صدر آن‌ها و در اولین لیست بعد از معصومین حضرت زینب باشد، تا آنجایی که بعضی‌ها معتقد به عصمت هم هستند چون اختلاف است که آیا عصمت در غیر ائمه معصومین است یا نیست، مشهور است که نیست ولی بعضی‌ها می‌گویند در آن‌ها عصمت لازم است، در غیر آن‌ها عصمت لازم نیست ولی ممکن است.

کسانی مثل حضرت خدیجه، حضرت زینب و یا ابوالفضل العباس و تعدادی از بزرگانی که از این دودمان برخاسته‌اند تلألؤ مقام عصمت هستند یا حتی بعضی ادعای عصمت برای آن‌ها کرده‌اند، این خودش نشان‌دهنده اوج مقام و منزلتی است که برای یک انسان قابل‌تصور است.

بعضی‌ها می‌گویند در یک فرصت کوتاهی که مریضی حضرت امام سجاد شروع شد تا مدت کوتاهی که در سفر بودند و به‌ظاهر از عهده انجام وظایفشان برنمی‌آمدند گویا ایشان نیابت تام و تمام از سوی امام سجاد (ع) داشتند، این هم نشان‌دهنده مقام و مرتبه بالای حضرت است، یک زن در چنان مرتبه‌ای از معرفت و شناخت و بصیرت قرار بگیرد که مورد اعتماد مطلق ولیّ عصر و زمان خودش حضرت امام سجاد قرار بگیرد و به نحوی امامت و ودایع امامت در یک برهه‌ای به او سپرده بشود.

به‌هرحال پرورش در آن خانه پر از نور و معنویت و اخلاق و این نیابت از امامت در یک برهه و آنچه در حادثه عاشورا واقع شد ما را به همان‌جا می‌رساند که ادعا بکنیم که زینب کبرا یا عصمت داشته است، و اگر هم نداشته تلألؤ عصمت است و هیچ فاصله‌ای بین مقام او و آن مقام والای عصمت در چهارده نور پاک نیست.

نام‌گذاری حضرت زینب (س)

نکته اخلاقی و تربیتی جالبی که در نام‌گذاری امام حسن، امام حسین و حضرت زینب بود و تقریباً در تاریخ به‌صورت یکسان برای نام‌گذاری این‌ها داستان نقل‌شده است، داستانش هم به‌این‌ترتیب است که وقتی حضرت زینب به دنیا آمدند خانه فاطمه زهرا (س) و کانون گرم و معنوی خانواده امیرالمؤمنین یک خانواده ازهرجهت الگو و نمونه بود، حالا در یک امر کوچک نام‌گذاری ببینید چقدر ادب، اخلاق، احترام و ارزش‌های معنوی متجلی است.

وقتی‌که حضرت زینب به دنیا آمد حضرت فاطمه زهرا او را خدمت امیرالمؤمنین آورد و گفت برای او اسم بگذار، فاطمه زهرا به خودش اجازه نداد و احترام همسر را در خانه به این دانست که حقّ نام‌گذاری را به او بدهد، امیرالمؤمنین هم فرمود که به من نرسیده است که این کار را بکنم و احترام رسول گرامی اسلام (ص) را نگه‌داشتند و فرمودند که باید نزد خاتم انبیاء برویم.

پیامبر بزرگوار هم فرمود که نام این نوزاد از خدا باید بیاید و خداوند باید نام‌گذاری بکند، آن‌وقت در روایات دارد که بعدازاینکه رسول خدا نام‌گذاری این کودک را به خدا محول کرد، جبرئیل امین فرود آمد و عرض کرد که خداوند به تو سلام رساند و این کودک را زینب نامید، عین این داستان در مورد امام حسن و امام حسین است که خیلی هم جالب است.

زن در خانه احترام همسر را حتی در نام‌گذاری فرزند رعایت کرد نه اینکه بر سر آن دعوا باشد و آخرش هم نامی که نماینده ارزش‌های الهی نیست بگذارند، امیرالمؤمنین هم احترام بزرگ‌تر خانواده و مقام رسالت و خاتم انبیاء را حفظ کردند و آن اوج ادب عبودیت و تسلیم در برابر خداوند در کلام و سخن پیامبر اسلام متجلی شد که فرمود این امر به خدا محول است و نام زینب از سوی خدا تعیین شد، فرزندان زهرا نامشان هم خدایی بود و این از افتخارات ممتازی است که امام حسن، امام حسین و حضرت زینب از آن برخوردار هستند.

تکریم و تمجید ائمه نسبت به حضرت زینب

ائمه طاهرین و پیشوایان معصوم نسبت به حضرت زینب و یا ابوالفضل العباس عشق می‌ورزیدند، احترام ظاهری عادی در حدّ خویش و قومی اظهار نمی‌کردند، تکریم می‌کردند، تجلیل می‌کردند، گاهی از آن‌ها چیزی نقل می‌کردند، این هم خودش نکته دیگری است که در باب حضرت زینب وجود دارد که مقام والای حضرت زینب را نشان می‌دهد.

در تاریخ نقل‌شده است که روزی حضرت امام حسین (ع) در خانه مشغول قرائت قرآن بودند که حضرت زینب وارد خانه شد، قرآن خواندن و احترام آن را نگه‌داشتن خودش یک اصل مهم است ولی امام حسین (ع) بااینکه محو در قرائت قرآن بود قرآن را به کنار گذاشت و به احترام حضرت زینب برخاست و این‌طور تکریم و تجلیل کرد، این تجلیل و تکریم عادی نبود، این تجلیل از آن مقام معنوی بود که ایشان داشت و نمونه‌های این در میان ائمه زیاد بود.

عبادت حضرت زینب (س)

در مورد عبادت حضرت زینب (ع) داستان‌های زیادی نقل‌شده است که مشهورترین آن همان است که به چند نقل در تاریخ آمده است، هم امام سجاد و هم دیگران آن را نقل کرده‌اند که تهجد ایشان ترک نمی‌شد و حتی در شب یازدهم باآن‌همه رنج‌هایی که متحمل شده بود باز عبادت و تهجدشان در آن شب ترک نشد. نماز شب ایشان در شب یازدهم هم ترک نشد منتها آن شب طاقت نداشت و نشسته نماز خواند.

در شب عاشورا باز نقل‌هایی وجود دارد، یکی از آن‌ها این است که فاطمه بنت الحسین می‌فرماید: «وَ اَمّا عَمَّتی زَینَب فَاِنَّها لَمْ تَزَلْ قائِمَةً فی تِلْکَ اللَّیلَةِ فی محراب‌ها تَسْتَغیثُ اِلی رَبِّها، وَ ما هَدَأَت لَنا عَینٌ»[3] روایتی است پیرامون اینکه شب عاشورا چه گذشت، اصحاب و خود امام حسین هرکسی به چه‌کاری مشغول بود تا اینکه به حضرت زینب می‌رسد، می‌گوید و اما عمه من زینب تمام شب عاشورا بیدار بود و در طول شب در محراب به عبادت ایستاده بود و به خدا پناه می‌برد و او را عبادت می‌کرد، شب عاشورا همه خیمه‌ها پر از عشق و بندگی و عبودیت خدا بود و حالت حضرت زینب به‌تمام‌معنا غرق در عبادت بود و آن شب چشم‌های ما خواب راندید و همه‌شب را به عبادت سپری کردیم و سرسلسله این قافله نور حضرت زینب بود.

صبر و بردباری حضرت زینب

در قضیه عاشورا حضرت زینب محوری بود که امام سجاد هم به او اعتماد می‌کرد البته با آن روح ولایت و معنویتی که امام حسین در زینب کبرا دمیده بود آرامشی پیداکرده بود که این بار امانت را تا آخر تحمل کرد، وقتی در شب عاشورا مشخص شد که فردا روز شهادت است حضرت زینب بی‌تابی کردند ولی جمله‌های امام حسین (ع) زینب را چنان آرام کرد که تا پایان اسارت آن امنت را به دوش کشید، «یَا أُخْتَاهْ لَا یَذْهَبَنَّ بِحِلْمِک الشَّیْطَانُ»[4]مبادا که شیطان بر تو مسلط شود و حلم و بردباری تو را ببرد،«تَعَزَّیْ بِعَزَاءِ اللَّهِ فَإِنَّ سُکانَ السَّمَاوَاتِ یَفْنُونَ وَ أَهْلَ الْأَرْضِ کلَّهُمْ یَمُوتُونَ»[5] خواهر آرام باش، مبادا شیطان صبر و بردباری و حلم تو را از تو برباید، به خدا توسل بجوی و بنگر که همه اهل زمین و آسمان خواهند مرد «کلُّ شَیءٍ هَالِک إِلَّا وَجْهَهُ»[6] همه‌چیز از بین می‌رود و وجه الله باقی می‌ماند.

در جای دیگر فرمودند که تو حوادثی در پیش روداری و چون تو محور یک حرکت قرارگرفته‌ای باید آرام باشی «وَلِکلِّ مُسْلِمٍ بِرَسُولِاللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» هر مسلمانی باید به خاتم انبیاء محمد مصطفی (ص) اقتداء بکند و تو هم اقتدا بکن، زینب کبرا به این شکل در پرتو آن نفس رحمانی امام حسین آرام گرفت، جان او جان مطمئنی شد که باوجود مظلومیت و آه و ناله و گریه سراسر پایداری و صلابت درراه حق شد به‌گونه‌ای که در میان مردان عالم چنین شکیبایی، بردباری و تحمل به‌سادگی پیدا نمی‌شود و زینب یک‌تنه همه این‌ها را تحمل کرد، این مقام والای معنوی او بود که موتور محرکه بود و او را می‌کشید.

علم حضرت زینب (س)

امام سجاد در مورد حضرت زینب فرمودند: «أنتِ بِحَمدِ اللّه عالِمَةٌغَیرُمُعَلَّمَةٍ، فَهِمَةٌ غَیرُ مُفهَّمَةٍ»[7] تو بحمدالله دانایی هستی که علمت را از مردمان نگرفتی بلکه از خدا گرفتی، این نکته هم خیلی مفهوم دارد،‌ ما معتقد هستیم که دو نوع علم در میان بشر است، یک علم اکتسابی است که در مدرسه و حوزه و دانشگاه کسب می‌شود و یک علمی هم است که دل به منبع وحی و علم خدایی متصل بشود، این ودیعه و هدیه گران‌بهایی است که عاید افراد ویژه‌ای می‌‌شود.

این جمله امام سجاد نشان می‌دهد که ادعای عصمتی که بعضی‌ها کرده‌اند خیلی هم بی‌ربط نیست، در مقام و معنویت آن مقامات، در عبادات آن عبادت‌ها، در عفت و پاک‌دامنی آن درجات و منزلت و در علم و دانایی این گواهی امام سجاد بر تارک درخشان زینب کبرا می‌درخشد که ولی خدا گواهی داد که علم و دانش تو از مبدأ غیبی و خدا نشأت می‌گیرد، این عالی‌ترین گواهی است که یک انسانی می‌تواند دریافت بکند.

مقام ارشاد و هدایت حضرت زینب

درزمانی که امیرالمؤمنین در کوفه بودند، یعنی ایام خلافت ظاهری حضرت زینب در خانه می‌نشست، کلاس و جلسه بحث و درس و پرسش و پاسخی داشت، اسلام دین علم و دانش است و والاترین منزلت علمی و معرفتی را برای زن قائل است منتها می‌گوید مرزهای عفت و پاک‌دامنی را حفظ بکنید، در آن جامعه جاهلی فاطمه زهرا آن‌گونه بود و این هم زینبی بود که در زمان خلافت پدرش در خانه می‌نشست، جلسه ثابت داشت و معلم تفسیر قرآن بود، مفسری بود که زنان در خانه او گرد می‌آمدند و از او مفاهیم قرآن را می‌گرفتند.

صلابت حضرت زینب (س) در مقابل یزید

در انجام رسالت بعد از عاشورا هم آن سخنرانی‌ها، آن گواهی‌هایی که مردم را یاد سخنرانی‌های پدرش امیرالمؤمنین می‌انداخت که فصیح‌ترین عرب بود، سخنی که حکمت و معرفت در آن موج می‌زد، آینده‌نگری و دورنگری در آن نمایان بود و روح حماسه و بیداری را در جامعه بیدار می‌کرد، چه در کوچه‌های کوفه، چه در برخوردهایی که با ابن زیاد داشت، چه در مجلس یزید، همه‌جا سخنانی در کمال متانت و در اوج علم و حکمت و آمیخته با حماسه درراه خدا بود.

آن داستان علم و معرفت و معنویت و کمالات عبادی و اخلاقی زینب یکجا در روز عاشورا، بعد از عاشورا، در مجلس ابن زیاد، در کوچه‌های کوفه، در کوچه‌های شام و در مجلس وحشتناک یزید متجلی شد، وقتی‌که در کاخ یزید همه ساکت می‌شدند، زبان‌ها قفل می‌شد، دل‌ها می‌لرزید و وحشت در اندام می‌افتاد حضرت زینب آرام، نرم، پایدار و باصلابت شروع به سخن می‌کند و آن‌طور یزید را مورد خطاب قرار می‌دهد: «حَیثُ اَخَذْتَ عَلَینا اَقْطارَالاَرْضِ وَ آفاقَ السَّماءِ»[8]الآن که عرصه را بر ما اهل‌بیت تنگ کردی، از هر سو ما را در محدودیت قراردادی و ما را به اسارت کشاندی «اَنَّ بِنا عَلَی‌اللَّهِ هَواناً»[9] فکر می‌کنی ما در پیش خدا خار هستیم، این غل و زنجیری که به گردن ما آویختی، این سرهایی که بریده‌ای و به همراه ما ه حرکت درآوردی، این‌که اهل‌بیت رسول خدا را به اسارت کشیده‌ای فکر می‌کنی نشانه عظمت و کرامت تو و خاری ما است که این‌طور به خودت مغرور شدی و به خود می‌بالی بر یک پیروزی ظاهری که دوام ندارد، فکر می‌کند که همه‌چیز بر وفق مراد تو می‌گردد؟

این‌یک زن قهرمان و الهی و اسلامی است که خدا می‌خواهد و می‌گوید «فَمَهلا مَهلا أنَسیتُ قَولَ اللهِ تَعَالی وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً»[10] آرام برو یزید، الآن مسلط هستی، اما هرگز گمان نکن که پیروزی از آن تو است، این روزها خواهد گذشت، سپس زینب کبرا فرمودندفکر می‌کنی که این عدالت است که زن و بچه تو در آرامش و آسایش در کاخ آرمیده‌اند و بچه‌های خاندان پیامبر و یتیمان حسین در چادر زندگی کنند.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ، فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ، إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأبْتَرُ[11]»

خطبه دوم

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، نحمده علی ما کان و نستعینه من امرنا علی ما یکون و نؤمن به و نتوکل علیه و نستغفره و نستهدیه و نعوذ به من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا و نصلی و نسلم علی سیدنا و نبینا العبد المؤید و الرسول المسدد المصطفی الأمجد ابی‌القاسم محمد (ص) و علی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و علی صدیقة الطاهرة فاطمة الزهراء و علی الحسن و الحسین سیدی شباب اهل الجنة و علی ائمة المسلمین علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و الخلف القائم المنتظر (عج)، حججک علی عبادک و أمنائک فی بلادک، ساسة العباد و ارکان البلاد و ابواب الایمان و امناء الرحمان و سلالة النبیین و صفوة المرسلین و عترة خیرة رب العالمین صلواتک علیهم اجمعین. اعوذ باللّه السمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم اللّه الرحمن الرحیم «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَ لَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مُّسْلِمُونَ»[12]عِبَادَ اللَّهِ أُوصِیکمْ و نَفسِی بِتَقْوَی اللَّهوَ مُلازِمَة اَمرِه وَ مُجانِبَة نَهیِه وَ تَجَهَّزوا رَحِمَکم اللّه، فَقَد نُودِیَ فیکُم بِالرَّحیل وَ تَزَوَّدوا فَإِنَّ خَیرَ الزّاد التقوی.

همدردی و حمایت از مردم فلسطین

عزیزان در فلسطین و جنوب لبنان مورد تجاوز و تعدی و ستم زورگویان صهیونیستی قرارگرفته‌اند که به قدرت آمریکا و مستکبران عالم اعتماد کرده‌اند، ما وظیفه‌داریم که اظهار همدردی بکنیم، حمایت بکنیم و توجه بکنیم به این مصیبت بزرگی که در قلب عالم اسلام وجود داد، البته این روزها هم مجدداً آن روح حماسه و مقاومت در برابر دشمن در فلسطین و شعاع آن در جهان اسلام زنده شده است و موج جدیدی از مقاومت و هوشیاری را در جهان اسلام پدید آورده است و هم اینکه زنگ خطر و هوشیاری است که ما ملت‌های اسلامی باید آگاه باشیم.

تأکید نظام ایران بر توطئه‌های اسرائیل

تأکید و سخن ایران این است که به اسرائیل نمی‌شود اعتماد کرد و نباید فریب توطئه‌های اسرائیل را خورد، تاریخ گذشته درس‌هایی به ما می‌آموزد و همین حوادثی که امروز اتفاق می‌افتد از سوی کسانی که ادعای صلح دارند و از کسانی که فکر می‌کنند این ادعای صلح یک ادعای راستین است نشان می‌دهد که چنین نیست، اسرائیل ممکن است تاکتیک‌های خودش را عوض بکند اما در اساس و کیان خودش و در عمق این رژیم تعدی نهفته است،‌ برای اینکه اساس انعقاد این نطفه غیر مشروع بوده است و برخلاف حق و عدل و هر میزان و قانون بین‌المللی بوده است که متأْسفانه قدرت‌های بزرگ دنیا مثل آمریکا حق وتو دارند، قدرت هم دارند، از ظلم و ستم هم حمایت می‌کنند، همه هم باید تسلیم باشند.

حرف ایران این است که باید عمق این سیاست‌ها را شناخت، نباید اعتماد کرد، البته اینکه انسان در عالم سیاست مانور بدهد چیز درستی است اما وقتی‌که فکر بکند که دشمن مبدل به دوست شده است یا فکر بکند که صلح‌خواهی آن‌ها درست است چیزهای دردناکی است که در جهان اسلام وجود دارد و متأسفانه گاهی در مهد انقلاب بزرگ که کشور ما باشد چنین چیزی مشاهده می‌شود که کسانی عمق این سیاست‌های خبیثانه را نفهمند.

به‌هرحال این حوادث از یک نظر بسیار دردناک و سوزناک است و از سوی دیگر هشداردهنده و بیدارگر است و به هر دو سوی قضیه باید توجه کرد و حمایت و توجه خود را به امت اسلام و ازجمله فلسطین باید داشته باشیم.

هفته نیروی انتظامی

عزیزانی که در جهات مختلف تلاش می‌کنند و کار سنگین و دشواری در ابعاد مختلف بر دوش آن‌ها است امید است که اولاً خودشان را بسازند و سالم نگه بدارند، نیروی انتظامی باید اعتماد مردم و نسل امروز را به خودش جلب بکند، خیرخواهی و دلسوزی خودش را نسبت به جامعه نشان بدهد، نیروی انتظامی مظهر امنیت، پشتیبان امنیت، اقتدار کشور و شهر ما است و ازاین‌جهت اولاً باید خودشان آگاه و هوشیار باشند و به وظایف خودشان دقیق عمل بکنند و ارتباط خوب و صمیمی با عموم مردم داشته باشند و در برابر متخلف و مجرم حضور مقتدرانه داشته باشد ولی درعین‌حال با عموم مردم احساس رحمت و مهربانی و همدلی بکنند.

امید است که بر امکانات خود بیفزایند و از جهات فنی و تخصصی خودشان را تقویت بکنند، همین‌طور نیروی انتظامی باید نسبت به نسل جوان نگاه ویژه‌ای داشته باشد، توجیه نسل دانش‌آموز و دانشجوی ما در مسائل مختلف بر دوش همه ما است و نیروی انتظامی باید بر این نکته هم توجه داشته باشد، حفظ قانون و حریم نظم اجتماعی و امنیت و مبارزه با مفاسد و اعتیاد اولویت‌های مهمی است که قطعاً نیروی انتظامی خدمات مهمی انجام داده است، مردم هم باید با نیروی انتظامی همکاری بکنند، برای قانون و مقررات احترام قائل باشند و نیروی انتظامی با کمک مردم، بسیج و نهادهای دیگر در برابر مسئله اعتیاد و پاره‌ای از مفاسد بایستند.

روز پیوند اولیاء و مربیان

آموزش‌وپرورش وقتی می‌تواند نسل امروز را به سمت صلاح ببرد و آن‌ها را اصلاح بکند که خانه‌های ما خانه‌های درستی باشد، ارتباط خانه با مدرسه، ارتباط اولیاء با مربیان محور بسیار مهمی است، ما اگر ازلحاظ علمی، تحصیلی، از جهات اخلاقی و معنوی، از جهات اجتماعی و فکری دلمان برای فرزندانمان می‌سوزد مدیران مدارس، مربیان و معلمان وظیفه دشواری دارند اما به‌تنهایی نمی‌توانند انجام بدهند.

ما نمی‌توانیم در خانه‌ها مسئولیت را از دوش خود برداریم که جوان و نوجوان ما در مدرسه هر چه لازم است را می‌آموزند، خانه‌ها باید جای دلسوزی، بیداری، مراقبت و هوشیاری باشد و ارتباط خانه‌ها با مدارس و مربیان یک امر مهمی است که یک روز را به این نام نامیده‌اند یعنی آموزش‌وپرورش نیاز دارد که ما در انجام مسئولیت علم‌آموزی و ساختن فرزندان ما و تربیت با آن‌ها همکاری بکنیم، نسل جوان ما وقتی به سمت علم و دانش و اخلاق و معنویت می‌رود که هم در خانه آن فضای معنوی و اخلاقی باشد و هم در مدرسه باشد، هر دو به‌صورت دو بال به یاری هم بیایند و هر دو را تکمیل بکنند، آن‌وقت می‌توانیم درصد بالایی از سلامت و موفقیت فرزندان را تضمین بکنیم.

جوان و نوجوان را باید با مهربانی و عطوفت هدایت کرد اما اینکه در خانه او را رها بکنیم و نفهمیم که با چه کسی دوست است و با چه کسی نشست‌وبرخاست می‌کند، این برای جامعه خطر دارد و به‌جایی می‌رسیم که نوجوان کم سن و سال ما هم مبتلابه انحراف می‌شود و در دامی می‌افتد که به‌سادگی نشود او را نجات داد، روح توجه به معنویت و اخلاق و توجه به تربیت فرزند باید در جامعه زنده بماند، خانه‌ای که خودش بیدار باشد آن‌وقت آموزش‌وپرورش هم می‌تواند درست‌کار بکند.

خانواده‌های ما باید مراقبت فعالیت‌های آموزش‌وپرورش باشند، اولیای ما باید بدانند که آموزش‌وپرورش و معلمان و مربیانی که دلسوزانه تلاش می‌کنند چه می‌کنند، امید است که مدارس و آموزش‌وپرورش به کمک اولیاء بیایند و اولیاء هم به کمک آن‌ها بروند، کلاس‌هایی که لازم است را بگذارند، توجیهات اخلاقی و معنوی با روش‌هایی که امروز جامعه می‌پسندد، نسل امروز با نسل قبل فرق دارد، باید موقعیت نسل امروز را بفهمیم، نسل امروز ما جنگ و انقلاب را ندیده است و بر دوش ما و شما است که به داد آن‌ها برسیم.

باید این نسل را زیر پروبال گرفت و به پرسش‌ها و نیازهای آن‌ها پاسخ داد، جایی که می‌بیند به راه خطا می‌رود تا جایی که امکان دارد توجیه بکند و وظیفه ما در این جهت واقعاً سنگین و دشوار است.

توجه به ورزش

ورزش چیزی است که باید به نحوه درست هدایت بشود و توسعه پیدا بکند که اوقات فراغت جوان و نیاز او را پاسخ بدهد، این وظیفه مسئولین است که به ورزش واقعاً پرداخته بشود، باید برای جوان یکجای خوب برای ورزش پیش‌بینی بکنیم، ورزش باستانی یک روح معنوی و اخلاقی ویژه‌ای دارد، عزیزانی که اهل خیر هستند به توسعه ورزش کمک بکنند، اگر ما در شهر زورخانه‌هایی که ورزش باستانی در آن تقویت بشود زیاد داشتیم خیلی از جوان‌ها را به خود جلب می‌کرد، ورزش باستانی هم بانام امیرالمؤمنین است، اخلاق است، معنویت است و خیلی تأثیرات خوبی دارد.

کاش به‌جای خرج‌های غیر لازمی که می‌شود یک مقدار به نسل جوان پرداخته می‌شد، کتابخانه کنار حسینیه و مسجد درست می‌کردیم، ورزشگاه و زورخانه درست می‌کردیم، این‌ها لازم است، امید است که ذهنیت جامعه ما نسبت به ورزش و حمایت از نوجوان‌ها در مسائل ورزشی موردحمایت مسئولین و عموم جامعه قرار بگیرد.

دعا

 

خدایا تو را به مقربان بارگاهت سوگند می‌دهیم ما را از پیروان راستین اسلام و عاشقان و محبان اهل‌بیت و دلدادگان بقیه‌الله الأعظم قرار بده، اعمال و عبادات ما را در این ماه مبارک مقبول بفرما، ما را بر انجام وظایف و عبادت در این ماه‌ها موفق بدار، ارواح مؤمنین و مؤمنات، گذشتگان ما و گذشتگان این جمع و ارواح پاک شهیدان و روح پاک امام را با اولیاء خودت محشور بفرما، خدایا همه خدمتگزاران به اسلام و مقام معظم رهبری را مصون و محفوظ و مؤید بدار، ما را از خدمتگزاران به اسلام و ملت و مردم و محرومان و مستمندان قرار بده، سلام‌های خالصانه ما را به محضر زینب کبرا و حضرت ولی‌عصر ابلاغ بفرما، بر فرج آن حضرت تعجیل بفرما.

نسئلک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الأعزّ الأجلّ الاکرم یا الله ... یا ارحم الراحمین. اللهم ارزقنی توفیق الطاعة و بعدالمعصیة و صدق النیّة و عرفان الحرمة؛ اللهم انصر الاسلام و اهله و اخذل الکفر واهله.

 


[1]. سوره اعراف، آیه 43.

 سوره مبارکه آل‌عمران، آیه 102..[2]

. ریاحین الشریعه، ج 3، ص 62[3]

.  . اللهوف، ابن طاوس،80[4]

. همان.[5]

. سوره مبارکه القصص، آیه 88.[6]

. بحار الأنوار؛ ج 45، ص 164[7]

1. بحارالانوار، جلد 45، صفحه 133 و مقتل الحسین، مقرم، صفحه 462 و اللهوف، صفحه 76

. همان.[9]

. سید بن طاوس، اللهوف علی قتلی الطفوف، ص 214 الی 220[10]

. سوره مبارکه الکوثر.[11]

 سوره مبارکه آل‌عمران، آیه 102..[12]